عبد الحسين جواهر كلام
801
تربت پاكان قم ( فارسي )
ملاحظهء ما را نمودى . گفت : اگرچه مسلمان نيستم ، اما به كسانى كه عالم مسلمان هستند و لباس اهل علم دربر دارند عقيدهمندم و احترامشان را لازم مىدانم بواسطه امرى كه ديدم . پرسيدم چه ديدى ؟ گفت سالى كه مرحوم آقاى حاج ميرزا صادق مجتهد تبريزى را به عنوان تبعيد از تبريز به كردستان ( سنندج ) حركت دادند من راننده اتومبيل ايشان بودم . در اثناى راه نزديك به درخت و چشمهء آبى شديم . آقاى تبريزى فرمودند : اينجا نگه دار تا نماز ظهر و عصر بخوانم . سرهنگى كه مأمور ايشان بود به من گفت : اعتنا نكن و برو ، من هم اعتنائى نكرده رفتم تا محاذى آب رسيدم ، ناگهان ماشين خاموش شد . هرچه كردم روشن نگرديد ، پياده شدم تا سبب خرابى آن را بدانم هيچ نفهميدم مرحوم آقا فرمود حالا ماشين متوقف است بگذاريد نماز بخوانم . سرهنگ ساكت شد آقا مشغول نماز گرديد . من هم سرگرم باز كردن آلات ماشين شدم ، بالاخره هنگامى كه آقا از نماز فارغ شد و حركت كرد فورا ماشين روشن گرديد . از آن روز من دانستم كه اهل اين لباس نزد خداى عالم محترم و آبرومندند . وفات و مدفن ايشان به دنبال كسالت ذاتالريه در شب جمعه ششم / ذىالقعده / 1351 ق مطابق با 12 / اسفند / 1311 ش در اثر بيمارى در سن 82 سالگى در قم از دنيا رحلت كرد و چون صبح جمعه فرارسيد اهالى قم و زائرين حضرت معصومه عليها السّلام از ارتحال ايشان باخبر شده و قم يكپارچه عزادار گرديد . مراسم تغسيل و تكفين وى را عالم ورع و متقى شيخ مهدى محدّث واعظ به عهده گرفت و نماز وى را مرحوم آيتاللّه حاج شيخ ابو القاسم قمى « كبير » خواند و بهطورىكه صاحب علماء معاصرين نوشته تقريبا پانزده هزار نفر در تشييع حاضر و مردم مثل عاشورا گريه و ناله مىكردند و مىخواندند :