مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

81

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

و اركان دولت نزد او ايستاده بودند . ناگاه مردى باهيبت از در درآمد و به‌سوى تخت ابراهيم پيش رفت . ابراهيم از او پرسيد كه كيستى و چه مىخواهى ؟ گفت آمده‌ام تا در اين رباط فرود آيم . ابراهيم گفت اين رباط نيست ، سراى من است . مرد پرسيد كه اين سراى پيش از تو از آن كه بود ؟ گفت از آن پدرم . پرسيد پيش از او از آن كه بود ؟ گفت از آن فلان كس . پرسيد پيش از او ؟ گفت از آن پدر فلان كس . پرسيد آنان همه كجا رفتند ؟ گفت همه مردند و رفتند . پرسيد : آيا چنين جايى كه در آن مىآيند و مىروند جز رباط است ؟ مرد بيگانه پس از اين سخن به شتاب از خانه بيرون رفت . ابراهيم در پى او دويد و از او پرسيد تو كيستى ؟ مرد گفت من خضرم و ناپديد شد . اين واقعه موجب انقطاع او از دنيا شد دربارهء ابتداى كار او داستانهاى ديگرى نيز نقل كرده‌اند كه همگى حكايت از آن دارد كه وى پيش از آنكه به طريق زهد و رياضت درآيد . از اميرزادگان بلخ بوده و پدر و يا جد مادرىاش ، طبق روايتى كه به ابن بطوطه رسيده در آن ناحيه جاه و مقامى داشته است . ولى چنين به‌نظر مىرسد كه پدرش ادهم اهل علم و محدث بوده زيرا ابراهيم خود احاديثى از او نقل كرده است . بعضى از مستشرقان داستان آغاز كار او را متأثر از داستان زندگى بودا دانسته‌اند كه سلطنت و لذات دنيايى را ترك كرد و به تجرّد و زندگى زاهدانه روى آورد . گرچه اين‌گونه مشابهتها لزوما و هميشه برخاسته از تأثير و تأثر نيست و مىتواند « مشابهت نوعى » باشد ، چنان كه داستانهايى از اين‌گونه درباره ابو الفوارس شاه بن شجاع كرمانى ( صوفى سد 3 ق / 9 م ) و بعضى ملوك ديگر نيز گفته شده است . ليكن در اين مورد خاص احتمال اينكه روايات بودايى با داستان ابراهيم ادهم درآميخته باشد ، بىوجه نيست ، زيرا بلخ در آن روزگار يكى از مراكز مهم تعليمات و تبليغات بودايى بوده و سرگذشت بودا چنان كه از روايات سغدى و تركى و فارسى و عربى داستان بلوهر و بوذاسف برمىآيد ، در شرق ايران و در ميان بوداييان ، مانويان و مسلمانان آن نواحى شهرت تمام داشته است . آنچه مؤيد اين احتمال است و تاكنون بدان توجه نشده ، يكى داستان ملاقات ابراهيم با پير خود در مكه است كه عطار و ديگران او را نقل كرده‌اند و آن نيز به داستان ملاقات بودا با پسرش راهولا بىشباهت نيست . ديگرى گفت‌وگوى او با ابليس است ( عطار ، 122 ) كه روبرو شدن بودا را با مارا به ياد مىآورد .