مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
359
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
آن استاد مشرف شدم ، گفت : علم پدرت برايت كافى نبود و از آن خرمن دانش رشيد نگشتهاى ؟ سپس گفت : من در سرزمين بلخ و نواحى آن مانند پدرت در علم و دانش و تقوا سراغ ندارم . « 1 » ابو محمّد سليمان بن مهران اعمش قاضى بلخ و على بن عيسى حاكم بلخ ، معتقد بودهاند كه ركوع و سجود جزء نماز نيست . اين مطلب به گوش فقيه عصر ابو معاذ بلخى رسيد . او فتوا داد كه هركسى كه آن دو را انكار كند ، كافر است . وقتى فتواى ابو معاذ خالد بن سليمان بلخى به گوش ابو محمّد اعمش رسيد ، به حاكم بلخ شكايت كرد كه ابو معاذ من و شما را كافر مىداند . على بن عيسى حاكم بلخ دستور داد تا ابو معاذ را احضار كنند . او را به مسجد جامع برده ، شلاق زد و كوزهء آبى بر سر و روى او ريخت و ريشش را تراشيد و از شهر بلخ به فرغانه تبعيدش كرد . در بين راه قاضى شهر ترمذ عبد العزيز بن خالد ترمذى كه از شاگردان او بود ، مقدم او را گرامى داشته ، در حقش اجلال و اكرام فراوان كرد و صد هزار دينار به او داد . « 2 » ابو محمّد اعمش قاضى بلخ عدهاى را براى دستگيرى قاضى عبد العزيز بن خالد ترمذى به ترمذ فرستاد و پس از دستگيرى او را شلاق زدند و ريش او را نيز تراشيدند و او را از شهر ترمذ به فرغانه تبعيد كردند . چنانكه نقل كردهاند ، از بركت وجود ابو معاذ بلخى و قاضى ترمذى در تركستان و ماوراءالنهر صد هزار نفر از كافران و مشركان مسلمان شدند . « 3 » بعد از اينكه اعمش از قضاوت شهر بلخ خلع شد و به مرو فرار كرد ، ابو معاذ و قاضى ترمذى از فرغانه به بلخ و ترمذ بازگشتند . ابو معاذ روز جمعه 26 محرم الحرام سال 199 ه . ق . به سنّ 84 سالگى در شهر بلخ دعوت حق را لبيك گفت . فاصله ميان وفات او و وفات قاضى ابو مطيع 106 روز بوده است . « 4 »
--> ( 1 ) - همان . ( 2 ) - همان ، ص 145 . ( 3 ) - فضائل بلخ ، ص 145 ؛ القند فى ذكر علماء سمرقند ، صص 129 - 130 . ( 4 ) - الفوائد البهية ، ص 336 ؛ المجروحين ، ص 278 ؛ لسان الميزان ، ج 2 ، ص 377 الثقات ، ج 8 ، ص 224 ؛ الارشاد