مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
335
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
قطران در اواخر زندگىاش به عراق رفته ، مدت كوتاهى در آنجا اقامت كرد . وى در علم شعر ماهر و صاحبنظر بود . « 1 » علامه دهخدا و صاحب ريحانة الأدب مىنويسد : قطران دو نفر مىباشد 1 - قطران تبريزى 2 - قطران بلخى كه استاد حكيم انورى مىباشد . « 2 » مؤلّف آتشكده آذر مىگويد : قطران بلخى استاد حكيم انورى است . « 3 » ناصر خسرو قباديانى بلخى مىگويد : « من در تبريز قطران نام شاعرى را ديدم شعرى نيك مىگفت ، امّا زبان فارسى را نيكو نمىدانست ، پيش من آمد ديوان منجيك و دقيقى را بياورد و پيش من بخواند و هر معنى كه مشكل بود از من پرسيد با او گفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود را بر من خواند » . « 4 » قطران بلخى از شعراى دورهء سلجوقى مىباشد . حاكم بلخ كه از اميران سلطان سنجر بود ، قطران را كه در سفر بود به بلخ دعوت كرد . او نيز دعوتش را پذيرفت و به بلخ بازگشت . امير محمّد بن امير قماج - حاكم بلخ - از قطران خواست قوسنامه را بنويسد . او قوسنامه را در سههزار بيت به پايان رسانيد . « 5 » رشيد الدّين وطواط بلخى مىگويد : من در روزگار خود ، قطران را در شاعرى مسلّم مىدارم و باقى را شاعر مىدانم . قطران در اشعار مشكله مثل مربّع و مخمّس و ذو قافيتين بسيار كوشيده است و اين ترجيعات ذو قافيتين ازوست : « 6 » چون به طرف جوى بنمايد گل خود روى روى * جاى با معشوق مى خوردن كنار جوى جوى
--> ( 1 ) - همان ، ص 55 . ( 2 ) - لغتنامه ، دهخدا ، ج 11 ، ذيل قطران ؛ ريحانة الأدب ، ج 4 ، ص 477 . ( 3 ) - آتشكدهء آذر ، ج 1 ، ص 135 . ( 4 ) - سفرنامهء ناصر خسرو ، ص 9 ؛ تاريخ ادبيات ، ذبيح اللّه صفا ، ج 2 ، ص 422 . ( 5 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح اللّه صفا ، ج 4 ، ص 423 ؛ لغتنامه ، همانجا ؛ ريحانة الادب ، ج 4 ، ص 478 . ( 6 ) - تذكره الشعراء ، سمرقندى ، ص 55 ؛ تذكرهء هفت اقليم ، ج 2 ، ص 1381 ؛ ريحانة الأدب ، ج 4 ، ص 478 .