مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
336
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
برده از مرجان به گونه ، لالهء نعمان سبق * برده از مطرب به دستان بلبل خوشگوى گوى بستد از ياقوت و بسّد لالهء گلرنگ رنگ * يافت از كافور و عنبر خيرى و شببوى بوى از نسيم سنبل و گل گشت چون قرقير باغ * وز دم زلف بت من گشت چون مشكوى گوى چشم من چون چشمهء آموى گشت از هجر او * تن به خون در چون ميان چشمهء آموى موى اى به خوبى بر بتان كابل و كشمير مير * ماندم ازبس كاورى در وعدهها تأخير خير هست مردم را شب و شبگير روى موى تو * موى را شب دان مدام و روى را بشگير گير لاله سرخى يافته قسم از تو هنگام بهار * آبى از من يافته زردى به ماه تير تير غمزهء تو عاشقان را دل بدوزد بر جگر * همچو خسرو بر جگر دوزد به نوك تير تير يافت زين دريا دگر بار ابر گوهربار بار * باغ و بستان يافت ديگر ز ابر گوهر بار بار هركجا گلزار بود اندر جهان گلزار شد * مرغ شبگيران سرايان بر گل گلزار زار باد بفشاند همى بر سنبل و عنبر عبير * ابر بفروزد همى بر لاله و گلنار نار مؤلّف هفت اقليم مىگويد : حكيم قطران بلخى در روزگار پيرى دست از ملازمت دربار سلجوقى كشيده ، راهى عراق شد و در يكى از شهرهاى عراق وفات يافت . « 1 »
--> ( 1 ) - تذكرهء هفت اقليم ، ج 2 ، ص 1381 .