مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
259
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
جهاد و مخالفت با هواى نفس 4 - مرگ اخضر ، ژندهپوشى و وصله در بالاى وصله زدن . « 1 » اصم گفت : به مكان و خانهء شايسته فريفته نشويد ، زيرا هيچ مكانى شايستهتر از بهشت نبود ؛ درحالىكه آدم ديد آنچه را نبايد مىديد و ازآنجا خارج شد . به بندگى فراوان فريفته نشويد ؛ زيرا اهريمن پس از بندگى دراز ديد آنچه را بايد ببيند و گمراه شد . نيز از فراوانى دانش فريب نخوريد ؛ زيرا بلعم باعورا نام بزرگ خداوند را درست مىدانست . از ديدار نيكان شاد نشويد ؛ زيرا كسى بزرگتر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نبود ، ولى دوستان و دشمنانش از ديدار او بهرهمند نگرديدند . « 2 » اصم بلخى ، روزى در مجلسى اهل مجلس را دعا كرد و گفت : خدايا هركه در اين مجلس گناهكارتر است ، او را بيامرز . نبّاشى در آنجا حاضر بود . چون شب فرارسيد ، رفت و روى قبرى را باز كرد . صدايى شنيد كه شرم ندارى ؟ امروز در مجلس حاتم اصم بلخى آمرزيده شدى ، باز به اين كار دست مىزنى ؛ آنگاه نبّاش توبه كرد . « 3 » اصمّ بلخى وارد بغداد شد . به خليفه خبر دادند كه زاهدى از خراسان آمده است . خليفه اصم بلخى را فراخواند . حاتم بر خليفه وارد شد . خليفه گفت : آيا زاهد خراسانى تو هستى ؟ اصم در جواب گفت : زاهد من نيستم ، بلكه زاهد تو هستى ، خليفه گفت چگونه ؟ اصم گفت : خداوند جلّ جلاله مىفرمايد : قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ و تو هم به اندك قناعت كردهاى . پس زاهد تو هستى نه من كه سر به دنيا و عقبى فرو نمىآورم . « 4 » نقل شده است كه اجل شقيق بلخى استاد اصمّ بلخى را درربود . مردم بلخ خدمت شاگردش ابو عبد الرحمن حاتم اصم بلخى آمدند و گفتند : بعد از اين شما ما را وعظ كنيد و پند دهيد . حاتم اصم گفت : من لايق اين كار نيستم . آنها اصرار كردند . اصم گفت : يك سال مرا مهلت دهيد تا شما را وعظ گويم . پس به خانه شد و يك سال پيوسته عبادت
--> ( 1 ) - فضائل بلخ ، ص 169 ؛ طبقات الصوفيه ، سلّمى ، ص 93 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 178 . ( 2 ) - روضات الجنّات ، ج 3 ، ص 209 ، 212 ؛ هداية الاحباب ، ص 99 ؛ ترجمهء رسالهء قشيريّه ، ص 196 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 179 . ( 3 ) - خزينة الأصفياء ، ج 2 ، ص 139 . ( 4 ) - مجمل فصيحى ، ج 1 ، ص 287 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 179 .