مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
117
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
گرفته است ) . ابن سينا در اين هنگام ، به گفتهء خودش به 18 سالگى رسيده و از آموختن همهء دانشهاى زمانش فارغ شده بود . وى مىگويد : « در آن زمان حافظهء بهترى در علم داشتم ، اما اكنون دانش من پختهتر شده است ، و گرنه همان دانش است و ازآنپس به چيز تازهاى دست نيافتهام » . ابن سينا به 22 سالگى رسيده بود كه پدرش درگذشت . وى در اين ميان برخى كارهاى دولتى امير سامانى عبد الملك دوم را برعهده گرفته بود . ازسوىديگر ، در اين فاصله ، سركردهء خاندان قراخانيان ايلك نصر بن على به بخارا هجوم آورد و آن را تصرف كرد و در ذيقعدهء 389 / اكتبر 999 عبد الملك بن نوح ، يعنى آخرين فرمانرواى سامانى را زندانى كرد و به اوزگند فرستاد . بدينسان ابن سينا بايستى ظاهرا در حدود دو سال در دربار عبد الملك بن نوح به سر برده باشد ، يعنى از زمان مرگ نوح بن منصور ( 387 ه . ق . / 997 م ) تا پايان كار عبد الملك . اين دگرگونيهاى سياسى و سقوط فرمانروايى سامانيان در بخارا ، انگيزهء آن شد كه ابن سينا بار سفر بربندد و به گفتهء خودش « ضرورت وى را بر آن داشت كه بخارا را ترك گويد » . وى در حدود 392 ه . ق . در جامهء فقيهان با طيلسان و تحت الحنك از بخارا به گرگانج در شمال غربى خوارزم رفت و در آنجا به حضور على بن مأمون بن محمّد خوارزمشاه ، از فرمانروايان آل مأمون ( تاح 387 - 399 ه . ق / 997 - 1009 م ) معرفى شد . در اين هنگام ابو الحسين سهيلى كه به گفتهء خود ابن سينا « دوستدار اينگونه دانشها » بوده مقام وزارت را برعهده داشته است . نام اين مرد در متن گزارش ابن سينا و نيز متن على بن زيد بيهقى ابو الحسين آمده است ، اما ثعالبى در يتيمة الدهر نام وى را ابو الحسن احمد بن محمّد سهيلى آورده است و مىگويد وى در 404 ه . ق . / 1013 م به بغداد رفت و در آنجا در 418 ق / 1027 م درگذشت . در گرگانج حقوق ماهيانهاى براى ابن سينا مقرر گرديد كه به گفتهء خودش براى « معاش كسى چون او كفايت مىكرد » . پس از چندى ، به گفتهء ابن سينا ، بار ديگر « ضرورت وى را بر آن داشت » كه گرگانج را ترك كند . وى دربارهء چگونگى اين ضرورت چيزى نمىگويد ، اما ازسوىديگر ، نظامى عروضى داستانى را مىآورد كه بنابرآن ، سلطان محمود غزنوى ( حك 388 - 421 ه . ق .