مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

118

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

998 - 1030 م ) از خوارزمشاه ابو العباس مأمون بن مأمون درخواست كرد كه چند تن از دانشمندان دربار خود ، از جمله ابن سينا را به دربار وى گسيل دارد . تنى چند از ايشان ، از جمله ابو ريحان بيرونى ، به اين سفر رضايت دادند ، اما ابن سينا و دانشمند ديگرى به نام ابو سهل مسيحى از رفتن سرباززدند و ناگزير شدند كه گرگانج را ترك گويند . در اين داستان مىتوان بذرى از حقيقت را يافت . محمود غزنوى سنى مذهب متعصبى بوده است ، درحالىكه ابن سينا ، بنا بر سنت خانوادگيش شيعى مذهب بوده است ( چنان‌كه ديديم پدرش به اسماعيليان گرويده بود ) . محمود غزنوى همچنين با فلسفه و فيلسوفان ميانهء خوشى نداشته است ، چنان‌كه وى را در هجوم به رى در 420 ه . ق . مىيابيم كه در آن شهر « مقدار 50 خروار دفتر روافض و باطنيان و فلاسفه ، از سراهاى ايشان بيرون آورد و زير درختهاى آويختگان ( يعنى كسانى كه ايشان را بر درختان به دار آويخته بودند ) بفرمود سوختن » . با وجود اين نمىتوان انگيزهء اصلى ابن سينا را براى ترك گرگانج معين كرد و به حقيقت تاريخى اين « ضرورت » پى برد . به‌هرحال در حدود 402 ه . ق . / 1012 م ابن سينا از راه شهرهاى نسا ، ابيورد ( يا باورد ) ، طوس ، سمنگان ( سمنقان ) به جاجرم سرحد نهايى خراسان رفت و سپس به شهر گرگان رسيد . به گفتهء خود ابن سينا ، قصد وى از اين سفر پيوستن به دربار شمس المعالى قابوس بن وشمگير ( حك 367 - 402 ق / 978 - 1012 م ) فرمانرواى زيارى گرگان بوده است . اما در اين ميان ، سپاهيان قابوس بر وى شوريده و او را خلع و زندانى كرده بودند . وى در 403 ه . ق . درگذشت . جانشين قابوس ، پسرش منوچهر ، خود را دست‌نشاندهء محمود غزنوى اعلام كرد و دختر او را به همسرى گرفت . روشن است كه ابن سينا نمىتوانست با وى از در سازش درآيد و بار ديگر ناگزير شد كه گرگان را ترك گويد . در اين ميان ابو عبيد جوزجانى ، شاگرد وفادارش به وى پيوست و تا پايان عمر ابن سينا ، يار و همراه او بود و نيز نخستين نويسندهء سرگذشت ابن سينا به نقل از خودش بود . از اينجا به بعد ، جوزجانى به تكميل بقيهء زندگانى و سرگذشت ابن سينا مىپردازد و مىگويد كه در گرگان مردى بود به نام ابو محمّد شيرازى كه دوستدار دانشها بود و در همسايگى خود ، براى ابن سينا خانه‌اى خريد و او را در آنجا مسكن داد .