غلامرضا جلالى ( گروهى از پژوهشگران )

433

مشاهير مدفون در حرم رضوى ( فارسي )

1091 ه . ق به نواحى چنور اعزام گرديد . « 1 » در همين سال او به هواى تخت سلطنت افتاد و عليه پدرش طغيان نمود . علت اين اقدام به‌طور دقيق مشخص نيست ؛ اما از گفته‌هاى اين شاهزاده درباره خودش استنباط مىشود كه او خود را شايسته‌تر از ديگر برادران براى كار حكومت و پادشاهى مىدانست . « 2 » اين احساس ، باعث زياده‌خواهىهاى شاهزاده و هراس پدر از او و در نهايت درگيرى بين آن دو شد . چنين به نظر مىرسد كه محمد اكبر موفقيت چندانى به دست نياورد ؛ چرا كه خيلى زود بسيارى از فرماندهان كه با او همراهى كرده بودند ، به اردوى پدر پيوستند و ديگر طرفدارانش نيز دستگير شدند ، او نيز در حالى كه عيال و اطفال خود را بر جاى گذاشت ، شبانه فرار كرد . اين اتفاق در سال 1092 ه . ق رخ داده بود ؛ « 3 » اما ورود او به ايران طبق گفته خودش در 1098 ق بود ؛ « 4 » بنابراين به مدت 6 سال در نواحى مختلف هند متوارى بوده است . او از طريق خليج فارس وارد ايران شد و هنگامى كه خبر ورودش به شاه سليمان صفوى ( 1077 - 1105 ه . ق ) رسيد ، دستور داد او را با احترام و مراسمى كه در خور يك شاهزاده بود ، روانه اصفهان نمايند . او كه در منابع ايرانى با لقب سلطان شناخته مىشود ، در عمارت چهل ستون ساكن شد و شاه صفوى خود به ملاقات او رفت . شاهزاده گوركانى در اين ديدار خواستار كمك نظامى ايران شد تا بتواند تاج و تخت هندوستان را به دست آورد . شاه سليمان كه مردى صلح طلب و عارى از اراده جنگى بود محترمانه اين درخواست را رد كرد ، اما

--> ( 1 ) - همان / 190 ( 2 ) - محمد ابراهيم نصيرى : دستور شهر ياران / 112 ( 3 ) - محمد ساقى مستعد خان : پيشين / 197 - 202 ( 4 ) - محمد ابراهيم نصيرى : پيشين / 101 ؛ سيد عبد الحسين خاتون‌آبادى : وقايع السنين / 541