پرويز اذكائى
140
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
آنها كافى خواهد بود » « 1 » . بايد گفت كه اگر مانندهء اين سخنان را خاورشناسان اروپايى بگويند - كه بعضىشان گفتهاند - ، ايرادى ندارد ( كلّ يعمل على شاكلته ) زيرا به حكم گرايشهاى خودبينانهء « اروپا مركزى » و حسب تمايلات بيمارگونهء « يونانپرستى » ، ناشى از عقدهء مهلك حقارت تاريخى و احساس مدام خفّت و خوارى در برابر عظمت « فكر » ايرانى ، بارى يك امر طبيعى است ؛ و البتّه معفوّ است . ولى تفوّهات ايرانيانى چند از آن قبيل ، كه وجودشان خود مرهون نتايج كار و زحمت فكرى و سختكوشى اين ملّت شريف چند هزارساله مىباشد ، ديگر نمكبهحرامى است ؛ و بايد افزود از سر بىسوادى هم هست . هيون تسيانگ - مورّخ چينى - گفته است : « ايرانيان به فكر دانش نيستند و فقط به پيشهء خويش اشتغال مىورزند » « 2 » . اينگونه اظهارات كسانى كه در گذشته از بيرون گود به ايرانى جماعت مىنگريستهاند ، تداوم نظام قهّار استبداد شرقى ، سلطهء ارتجاع موبدانى و تحجّر مذهبى ؛ و ديگر عوايق و موانع رشد و ترقّى علم و فكر در ايرانزمين ، نويسندگان ستمديدهء دلسوخته و بل سركوفته - از جمله مؤلّف فلكزدهء « تاريخ اجتماعى ايران » را هم واداشته است كه صفحاتى چند ( 720 - 722 ) در فقدان علم و معرفت يا بىدانشى و نادانى ايرانيان باستان سر قلم برود . اينك دانسته نيست كه اينان درست مىگويند يا مثلا پيامبر راستگوى اسلام ( ص ) كه قريب به عهد ايرانيان باستان بوده ؛ و از جمله فرموده : « دانش از آن ايرانيان است كه اگر بر خوشهء پروين هم آويخته بودى باز ايرانيان بدان دستيازيدى » ، و از اين قبيل . معلوم نيست آنان راست مىگويند يا مورّخان دانششناس بزرگى مثل جاحظ و مسعودى و ابن نديم و ابن العبرى و قاضى صاعد و ابن خلدون ، خصوصا همين علّامهء مغربى كه در مواضع متعدّد از « مقدّمه » كبير خود به ذكر علوم ايرانيان پرداخته ؛ و از جمله گويد : « اندازهء دانشهايى كه در دسترس ما قرار نگرفته ، بيش از مقدارى است كه به ما رسيده است . كو آنهمه دانش ايرانيان كه عمر خطّاب هنگام گشودن ايران به نابود كردن آنها
--> ( 1 ) . خدمات متقابل اسلام و ايران ( مرتضى مطهّرى ) ، ص 276 ؛ نقل از كتاب « خلقيات ما ايرانيان » جمالزاده ، كه بايد گفت چنين نظرات بدبينانه را شهيد مطهرى ردّ كرده ؛ و ضمن اثبات اصالت تمدّن ايرانى افزوده است كه « نبايد نقص كار را از نقص استعداد ايرانيان دانست ، و گناه رژيم موبدى را به گردن استعداد ايرانى انداخت » ( همانجا ) . ( 2 ) . ايران در زمان ساسانيان ( كريستنسن » ، ص 438 .