پرويز اذكائى
139
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
كه بگوييم كتبى كه الحاق كردند نتيجهء قرايح دانشمندان ايرانى بوده ، كه تحت تأثير نفوذ يونانى نگاشته بودند ، اما نفوذ هندى در آن آثار ظاهرا در ازمنهء متأخّر رسوخ كرده است « 1 » . اين قول متين مطابق است با آنچه پيشتر از ابو سهل نوبختى نقل كرديم ، كه همانا مبنى و مربوط به گردآورى مجدّد اطلاعات علميّه باشد « به سبب آزمونهايى كه طىّ زمان رويكرده ، و ايشان را دانستگى نوينى بر قدر ستارگان و برجها [ - يعنى نتايج رصدهاى متأخّر ] كه كارساز روزگارند ، پديد گرديده بود » ، نه مطلقا سلخ و انتحال يا الحاق و انتقال كتب علمى يونانى يك جا به اوستا كه پايهاى ندارد ، هرچند در صورت صحّت اين فرض هم بايد مطمئن بود كه علوم قديمهء ايرانى مأخوذ و منقول را - چنانكه قبلا هم اشارت رفت - تازه به اصل و مبدأ و موطن خود بازگرداندهاند . بارى ، ظهور مانى و شيوع كيش جهانى او طىّ سدهء سوم ( ميلادى ) در جمع و تدوين متون فلسفى و علمى و كلامى بىتأثير نبوده است ؛ ولى بايد هم اينجا به يك شاهد بارز در تداوم و استمرار مكتب فلسفى قديم - به اصطلاح عهد كيانى و مغانى - هم در اوائل دورهء ساسانى اشاره كرد ، اين كه حكيم فلوطين اسكندرانى ( 200 - 269 م ) بانى فلسفهء نو افلاطونى خواهان آشنايى با حكمت ايرانيان و هنديان گرديد ، پس براى اين مقصود همراه با « گرديانوس » امپراطور روم - كه عازم جنگ با همان شاپور ( يكم ) ساسانى شد - به ايران آمد . چون از ديرگاه اشتهار داشته است كه در اين كشور حكمايى بر مسلك اشراق بودهاند ، به قول فروغى مىتوان تصوّر كرد كه افلاطونيان اخير ، و در رأس ايشان فلوطين عقايد خود را از دانشمندان مشرق گرفته باشند « 2 » . با اين حال ، طىّ دوران معاصر ( - قرن اخير ) عدّهاى پيدا شدهاند كه از بيخ منكر وجود علم و معرفت در ايران باستانند ؛ مىگويند كه همهاش سياسترانى و دولتمدارى و نظامىگرى و از اين قبيل بوده ، ايرانيان ابدا از آغاز تا پايان سلطنت و عظمتشان التفاتى به تحصيلات علمى نداشته ، تصوّر مىنمودند كه براى ثبوت اقتدار معنوى خود همانا نشان دادن كاخ شوش و قصرهاى تختجمشيد و دستگاه عظيم سلطنت و جهاندارى
--> ( 1 ) . ايران در زمان ساسانيان ( ترجمهء رشيد ياسمى ) ، چاپ 2 ، ص 162 . ( 2 ) . سير حكمت در اروپا ، ج 1 ، ص 51 و 56 .