پرويز اذكائى
91
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
اينك براى آنكه اين اشارت را بپايان ببريم ، بر دو نكته بايد تأكيد كرد : يكى آنكه دين و دانايى و دانش در ايران باستان امرى واحد بوده ؛ و چنانكه گذشت ، فلسفه و دين از هم جدايى نداشتهاند . درست به همين سبب است كه در تواريخ فلسفه كه خود حكماى يونان و سپس اسكندرانيان نوشتهاند ، و به تبع در تاريخالحكماهاى عهود سريانى و اسلامى نيز ، پيوسته پيامبر ديناور ايرانى - « زردشت » سپيتمان - را در جزو فلاسفهء عالم آورده ، غالبا به عنوان « زرادشت حكيم » آذربايجانى ياد كردهاند . اما حكيم « زرادشت » ، چنانكه گايگر گويد ، همانا دو اصل اساسى را از آرياييان پيشين به ارث برده است : ( 1 ) قانون ذاتى طبيعت است ، ( 2 ) كشاكش در ذات طبيعت راه دارد ، كه جان كلام و بنيان نظرى فلسفهء اوست . به قول « هاگ » : پيغمبر ايران باستان از جهت دينى يكتاپرست بود ، و از حيث فلسفى دوگراى ؛ گذشته از اينكه دوگرايى فلسفى و يكتاپرستى زردشتى آشتىپذير باشند يا نباشند ، اين نكته بىچون و چراست كه زردشت توانسته است دربارهء ذات نهايى هستى رأى فلسفى ژرفى به ميان گذارد . لذا ، چنانكه علّامه اقبال لاهورى افزوده است ، زردشت به عنوان يك حكيم درخور حرمت عظيم است ، زيرا نه تنها با روحى فلسفى به كثرت جهان عينى نگريست ، بلكه كوشيد كه ثنويت را در وحدتى و الا فرونشاند » « 1 » . دوم آنكه حتى حكيم زردشت ، به مثابهء مؤسّس مكتب فلسفى در ايران باستان ، تابعان خود و پيروان مكتبى داشته كه هم برحسب سنن « اسكول » هاى فلسفى يونان ، مىتوان آنها را حكماى زردشتى ايران باستان به اسم و رسم ياد كرد ، چنان كه مورّخ يونانى كسانتوس ليديايى ( سدهء 5 ق . م . ) تنى چند از مغان نامور ماد را خلفاى « زردشت » بدينترتيب ياد كرده : « استاناس ( Ostanas ) ، استرامپسوخوس ( Astrampsychos ) ، گوبرياس ( Gobryas ) ، پازاتاس ( Pazatas ) » ، تا آنكه اسكندر شاهنشاهى ايران را ويران كرد . « 2 » نويسندگان ايرانى خود بر اين نامها اسامى ديگرى افزودهاند « 3 » ؛ و يا خود در سنن زردشتى
--> ( 1 ) . سير فلسفه در ايران ، ترجمهء دكتر آريانپور ، ص 6 - 9 . ( 2 ) . نزهة الارواح ( شهرزورى ) ، مقدمهء استاد دانشپژوه ، ص 77 - 78 . ( 3 ) . مانند : « سئنه ، اوشنر داناك ، جاماسب ، فراشوئوشتر ، مديو ماه ، ارداويراف ، كرتير ، بهنگ ، گوگشسب ، تنسر ، مانى ، آذرباد مارسپندان ، زادانفرخ ، برزويه ، بزرگمهر ، بوندك ، مزدك ، داديشوع ، پولس ، معنا بيت -