السيد أحمد الحسيني الاشكوري

49

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

سروده است : سل اللغوب حفاة يجلن في الفلوات * تو رنج راه چه دانى كه خفته در خلواتى حديث كرب و بلا را ز من شنو كه بگويم * لحرق قلبك حزنا بأحرق الكلمات شط فرات روان موج‌زن بجانب دريا * من العطاش حرقن الأوام في القفرات حسين فتاد ز زين بر زمين چو با رخ گلگون * لقد تدحرج وجه السماء بالغبرات بلند گفت بياريد بهرم آتش سوزان * لكى أحرق فسطاطهن باللهبات بشمر گفت حسين جانت اى پليد بسوزد * أ أنت تحرق نجل النبى بالقبسات چه دشمنى است ترا با من اى لعين كه بدين‌سان * قتلت اخوتى الآن تحرق أخواتى بيدل ميرزا محمد مهدى فرزند باقر شريف معلم گويا در مدرسهء حكيم اصفهان سكونت داشت و به دانش‌اندوزى مىپرداخت ، اديب شاعر با تخلص « بيدل » ، از شاعران سدهء سيزدهم . اين قصيده از اوست و در نسخه خالى از تشويش نبود : خواهى كه درگه تو مناص جهان شود * زنهار از آشنائى دونان بكن حذر باللّه كسى كه معتقد قول رذل شود * خونش بود بفتوى اهل خرد هدر بشنو ز من ، كنج خمول اى عزيز من * مىمير و نام دوستى سفلگان مبر توضيح اين سخن نكنم گر به گوش هوش * مىنيوشى و قبول كنى از من اى پسر چندى بسفله‌اى شدم از جهل مختلط * و از اينكه كو نيست دونى كى بدم خبر مىگفت بارها كه چو من دوستى صديق * نى بوده و نه آمده در دهر سربه‌سر طامات اين قبيل بسى گفت و بنده هم * مىخواستم كه تا بدهم در دلش مقر ديرينه دوستان را نارم دگر به ياد * وز دل محبت دگران را كنم بدر