السيد أحمد الحسيني الاشكوري

50

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

تا امتداد يافته عهد مودتش * زد ناگهم يكى دشنه بر جگر زين‌گونه عهدها و بلافصل عكس او * از مردنى بلكه بعيد است هم زغر آرى خطاست مردمى از سفلگان دون * خواهى تو از شرنگ چرا لذت شكر نيكوئى از بدان غلط است اى پسر مخواه * نبود درخت حنظل جز حنظلش ثمر ( بيدل ) از اين گروه شكايت چه مىكنى * هست اين سزايت بلكه از اين نيز بتر بيضا بيضا نام او را نيافتيم و « بيضا » تخلص شعرى وى مىباشد . از آثار اوست شانزده بند در واقعهء كربلا و مصائب حضرت امام حسين عليه السلام و در بند شانزدهم گويد : ( بيضا ) خموش باش كه دلها كباب شد * دريا ز خون ديده پر از خون ناب شد زين شعر سوزناك زبان را دگر ببند * كز سوز آن به سينه جگرها كباب شد از ديدهاى كلك تو تا ريخت اشك شور * بنياد همچو صبر بناى حباب شد هر نكته‌اى ز قول تو چندين حديث گشت * هر مصرعى ز نظم تو چندين كتاب شد هر فصل از اين خطاب جگرسوز آبدار * هر لوح هر كلام چو فصل الخطاب شد هركس شنيد نالهء زار ترا ز غم * زرد و ضعيف و زار چو تار رباب شد بيضا زبان ببند كه از آب شعر تو * عالم تمام غرقه درياى آب شد باشد عروس شعر ترا آن‌چنان خيال * كز عكس عارضش رخ مه در نقاب شد وقت دعاست لب بدعا برگشا بگو * بيضا در اين زمان كه دعا مستجاب شد يا رب به حق آنكه همه خاك كربلا * از خون او چو لاله حمرا خضاب شد كين خسته را بروز قيامت خجل مكن * در نزد خلق روسيه و منفعل مكن