على زمانى قمشه اى

51

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

تلاش‌هاى سازندگان مدل‌هاست . در حقيقت ، شمارى از اخترشناسان ، مانند مؤيد الدّين عرضى ، وجود داشتند كه حتى يك زيج ننوشتند ولى او جامع‌ترين قواعد اخترشناسى يونانى را از نو نوشت ، و چنانچه من در سطور بالا اشاره كردم ، اصلاحيهء مؤثر و قوى مدل يونانى را فراهم ساخت . براى اينكه فهميده شود چرا عرضى اين كار را انجام داد ، بايد تفصيل اين نقد بطلميوس را تجربه كرد . هيچ‌يك از اخترشناسان مكتب مراغه كه مىشناسم ، دربارهء نادرستى مدل‌هاى بطلميوسى ، بخاطر ناتوانى آن در پيشگويى جاى ستارگان ، شكوه‌اى نداشته‌اند . نهايت انتقاد آنها از اين لحاظ ، محدود به تفصيل مشاهدات جزئى مىشد ، مانند انحراف كسوف ، مقدار انحراف يا سرعت حركت نقطهء اوج خورشيد كه خيلى زود بر طرف شد . در واقع ، بسيارى از اين انتقادهاى جزئى ، پيش از آن ، از قرن نهم ميلادى نيز مطرح و پاسخ گفته شده بود ؛ يعنى تقريبا چهار يا پنج قرن پيش از دورهء اخترشناسان مراغه ازين‌رو تنها بر آن اساس نيازى به تدوين مجدد مدل‌هاى بطلميوسى نبود . انتقاد شديدترى كه بر مدل‌هاى بطلميوسى وارد مىشد ، ناگزير با موضوع جدّىتر ، كه در ذات اخترشناسى بطلميوسى بود ، ارتباط مىيافت . بطلميوس در ابتداى المجسطى حركت دورانى يكنواخت را به عنوان تنها حركت مناسب با اجرام سماوى پذيرفته بود و سپس پيشتر رفت ، كه آن حركت را به زبان رياضى شرح دهد ( يعنى با به كار بردن مدل‌هاى رياضى ) حال آنكه زبان رياضى اين حركت دورانى يكنواخت را توجيه نمىكرد ، بنابراين مشكل ، مسئلهء انسجام اخترشناسى بطليموسى بود . اين مهم نيست كه انسان عالم را ساخته شده از لايه‌هاى كروى بداند - آن‌گونه كه به وسيلهء بطلميوس در فرضيه سيّارات ارائه شد - يا آن را مجموعه‌اى از كرات كامل بداند ، چنانچه باور عمومى بيشتر