على زمانى قمشه اى

52

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

اخترشناسان عهد باستان و دوران ميانه بود . مسئلهء مهم داشتن توانايى براى تبيين اين امر است كه انسان كدام سيستم را در يك‌زبان رياضى مىتواند بپذيرد كه حركت سيستم را شرح دهد . به عبارت ديگر انسان نمىتوانست مجموعه‌اى از اصول را كه به افلاك تشكيل‌دهندهء جهان مربوط مىشد ، بپذيرد - به همان طريق كه بطلميوسى انجام داد و سپس مدل‌هايى از نوع مدل بطلميوس پديد آورد كه اين افلاك را به حركت يكنواخت بر گرد محورهايى كه از مركزشان نمىگذرد ، وادارد . بيان اين موضوع كه لزوم انسجام دقيق ، فقط يك لازمهء فلسفى است و با دانش اخترشناسى فىنفسه كارى ندارد ، بىاهميت كردن تفاوت ميان موضوعات فلسفى و انسجام روش تحقيق است كه لازمهء هر نظام علمى است . تحليل دقيق كارهاى اخترشناسان مراغه به سهولت آشكار مىكند كه علاقهء آنها منحصرا به آموزه‌هاى مقدمات فلسفى شناخت طبيعت عالم و حركت مناسب با آن ، معطوف نبود . آنها بيشتر به اين امر توجه داشتند كه يك روش تحقيق رياضى را بسط دهند تا بتواند در يك‌زبان رياضى ، هر آموزهء فلسفى را كه انسان به آن پايبند است ، تبيين كند . در واقع اين پايبندى به فرمول‌بندى رياضى همگن براى شرح و تبيين مشاهدات تجربى ، با ديد فلسفى دربارهء ماهيت كيهان و حركت مناسب با آن ، متفاوت است . بنابراين اخترشناسان مراغه خود را نيازمند مجموعه‌اى كاملا سازگار مىيافتند و تلاش مىكردند تا مدل‌هايى بسازند كه بتواند تناقضات مدل بطلميوسى را حل كند . آنها اساسا به يك رياضيات هماهنگ نياز داشتند تا جهان طبيعت قابل مشاهده را شرح دهد ، بدون آنكه به آموزه‌هاى مربوط به طبيعت جهان نظر داشته باشد . بدين‌طريق ، انتقاد آنها متوجّه وجههء پيشگويىكنندهء