على زمانى قمشه اى

45

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

« مهمترين پيرو مكتب مراغه » اشاره كرده‌اند ، بويژه آنكه او مانند اخترشناسان مكتب مراغه كه پيش از خودش بوده‌اند ، علاقه‌مند به گسترش مدل‌هايى بود كه تأثير فلك معدّل المسير را حفظ كرده‌اند و نه كوشش براى مهجور كردن آن و سعى بر مهجور ساختن آن نداشت . سرانجام ، تقرير رسمى نويگه بائر دربارهء ارتباط كپرنيك و اخترشناسان مراغه ، در يك مقالهء تخصصى كه از اخترشناسى كپرنيك ، بحث مىكرد و به سال 1968 منتشر شد ، اعلام گرديد ، در آن مقاله ، او از « پيشينهء دورهء اسلامى مدلهاى كپرنيكى » گفتگو كرد و تا آنجا پيش رفت كه چنين اظهار نظر كرد : « همانندى بنيادين روش‌هاى كپرنيكى با روش‌هاى دورهء اسلامى نياز به تأكيد در هر مورد بخصوصى ندارد . در پنج سال گذشته ، ويلى هارتنر و نوئل سوردلو هريك از اين ارتباط را بيشتر پيگيرى كردند و حداقل پنج كار اساسى دربارهء كپرنيك و مكتب مراغه ارائه كردند . هارتنر پيشتر رفت و قاطعانه اين نظر را اعلام كرد كه در مورد فرضيهء خاص رياضى كه نويگه بائر آن را « دستگاه طوسى » و بعدها « جفت طوسى » ناميده است ، دست‌كم يك انتقال متن وجود داشته است . در 1973 ، هارتنر مقاله‌اى به تبيين نمودار « جفت طوسى » ، اختصاص داد و در آن كوشيد نشان دهد كه طوسى و كپرنيك هر دو ، يك دسته علائم الفبايى براى مشخص كردن نقطه‌هاى هندسى نمودار مورد نظرشان به كار برده‌اند . در همان سال و در همان شماره از « مجموعهء مقالات انجمن فلسفى امريكا » سوردلو يك نتيجه‌گيرى متهوّرانه دربارهء رابطهء ميان كپرنيك و مكتب مراغه را بيان كرد كه تا آن زمان عنوان نشده بود . در زمينهء تفسيرى مفصل بر كتاب كپرنيك ، سوردلو متوجه شد كه وسعت ارتباط ميان كپرنيك و اخترشناسان متقدم مراغه نمىتواند حمل بر