على زمانى قمشه اى

46

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

تصادف شود . به صورت فنى ، اين ارتباط بستگى تام به دو قضيهء بنيانى رياضى دارد ، يكى قضيهء مشهور « جفت طوسى » و ديگرى اصل موضوعى كه من در جاى ديگر آن را « اصل عرضى » خوانده‌ام اهميت اين قضيه‌ها نمىتواند مورد تأكيد قرار نگيرد ، زيرا قضيهء نخست ، موضوع تبديل مدل‌هاى حركت دورانى به حركت خطى را نتيجه مىدهد و ، دومى صورت گسترش‌يافته‌اى از قضيهء اپولونيوس است كه تبديل مدل‌هاى خروج از مركزى را به فلكهاى تدوير نتيجه مىدهد . وام‌دارى واقعى كپرنيك به مكتب مراغه تنها در اين حقيقت نهفته نيست كه او همان قضيه‌ها را براى ساختن مدل‌هاى خود به كار مىبرد ، بلكه اين حقيقت نيز مطرح است كه او از اين قضيه‌ها در مشخص كردن نقاط ، به همان صورت استفاده مىكرد كه پيش از او اخترشناسان مراغه استفاده كرده بودند . حال پرسش اين است كه آيا براى كپرنيك امكان آگاهى از اين دو قضيه وجود داشته است ؟ و اگر چنين است از چه طرقى به آنها راه برده است ؟ تنها مدرك مستند نسبت به انتقال كارهاى مكتب مراغه به زبان لاتين در مغرب ، يك‌بار ابتدا توسط نويگه بائر برملا شد . او در كتاب حجيم خود با عنوان تاريخچهء اخترشناسى رياضى در عهد باستان ، عكس صفحه‌اى از يك نسخهء خطى بيزانسى يونانى را چاپ كرد كه سرانجام اندكى بعد از سقوط قسطنطنيه در 1453 ميلادى به مجموعهء واتيكان وارد شد . نويگه بائر در آن صفحه ، تبيين روشن « جفت طوسى » را تذكار داد و همان نمودار را به كار بست تا خط سير احتمال انتقال متون حاوى دستاوردهاى اخترشناسان مراغه را به اروپا نشان دهد . با اين‌همه ، او به نمودار قسمت بالايى همان صفحه اشاره نكرده است ، كه به نظر مىرسد ارائه‌اى نارسا از « مدل حركت قمر » ابن شاطر باشد آن‌چنان‌كه در