على زمانى قمشه اى

44

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

آنجايى كه او از اين متون به صورت ترجمهء عربى آنها آگاهى داشت ، منطقى است كه بگوييم كه صحه گذاشتن بر ماهيت دقيق انتقاد ابن هيثم تنها مىتواند بعد از تحليل دقيق ترجمه‌هاى عربى متون بطلميوسى ، فهميده شود . 2 ) متن ديگرى كه مربوط به فعاليتهاى مكتب مراغه مىشود و انتقادى بر اخترشناسى بطلميوسى را دربر مىگيرد ، اثر بطروجى است . البتّه اين متن از اسپانياى مسلمان به دست آمد و بنابراين سنت نقادى متفاوتى دارد . يك چاپ گراورى از آن همراه با ترجمه به چاپ رسيد و اينك هنوز در انتظار يك تصحيح انتقادى است . مكتب مراغه و كپرنيك نخست اينكه دستاوردهاى مكتب مراغه از همان آغاز به واسطهء ارتباطى كه با آثار كپرنيكى داشت ، بسيار مهم تلقى مىشد . ولى بىدرنگ بايد گفته شود كه اين رابطه مفهوم كپرنيكى خورشيد مركزى را بررسى نمىكند . آن مشخصهء اخترشناسى كپرنيكى تغيير مدل‌هاى رياضى زمين مركزى به مدل‌هاى خورشيد مركزى را در مىگيرد ، از راه وارونه كردن بردارهاى متّصل‌كنندهء خورشيد به زمين ، درحالىكه ساير مدل‌هاى رياضى را دست‌نخورده رها مىكند . بلكه تشابه صورت‌هاى نظريهء كپرنيكى زمين مركزى به مدل‌هاى اخترشناسان مكتب مراغه است كه كنجكاوى را برانگيخت . دوم اينكه ، ادعايى كه غالبا مطرح مىشود همان‌طور كه « كوارا » بيان كرد « شكوه اخترشناسى كپرنيكى اين بود كه فلك معدّل المسير را مهجور كرد . » توسط نويگه بائر نشان داده شد كه نه حقيقت دارد و نه اينكه فلك معدّل المسير يك مسئلهء اصلى براى كپرنيك بود . اين امر اينك با تحقيقات مكتب مراغه قابل عرضه است . در حقيقت نويگه بائر و سوردلو اخيرا به كپرنيك به عنوان