على زمانى قمشه اى

338

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

و نواحى خود بكشد و به آن‌ها اشاره كند ، ازاين‌رو ، بالا و پايين ( فوق و سفل ) طبيعى هستند و بسته به فرض انسان نيست ، چون وقتى انسان نبود باز سنگ به طرف پايين مىافتاد و بخار آب به‌طرف بالا مىرفت . امّا طرف راست و چپ به تصور انسان است و به اختلاف جاى افراد ، مختلف مىشود . سرّ مطلب اين است كه به اعتقاد فلاسفهء پيشين ، بالا عبارت است از : نزديكى به فلك اعظم [ دورترين فلك ، به اعتقاد آنان ] و هر چيزى به آن فلك نزديك‌تر باشد بالاتر است ، و پايين عبارت است از : دورى از فلك اعظم و هرچه به مركز اين فلك نزديك‌تر باشد پايين‌تر است . و [ به عقيده آنان ] چون كره زمين در مركز عالم قرار گرفته است مركز كره زمين ، در پايين‌ترين نقاط عالم قرار دارد . بنابراين ، گويى اين از ويژگىهاى فلك است كه سبك‌ها را كه لطيف‌تر و مناسب اويند به‌سوى خود مىبرد و سنگين‌ها را به دور مىراند [ و به تعبير ديگر فلك اعظم محدّد الجهات است ] . به عقيدهء دانشمندان طبيعى [ طبيعت‌پژوهان ] عصر ما ، مطلب برعكس است ؛ يعنى تميزدهندهء بالا و پايين [ محدّد الجهات ] خود زمين است ، سنگين را به طرف خود جذب مىكند و سبك را مىراند . اين قول در زمان قديم نيز طرف‌دار داشت ، يا احتمال آن را مىدادند . ابو على سينا اين سخن را كه افتادن جسم سنگين به وسيلهء جذب زمين است ، رد كرده و گفته است : بنابراين ، جسم هرچه سبك‌تر باشد بايد زمين بهتر آن را جذب كند ، چنان‌كه آهن‌ربا خرده آهن را بهتر جذب مىكند و قطعهء آهن بزرگ‌تر را ديرتر و يا ممكن است هيچ جذب نكند . نظر خود ابن سينا [ در اين رابطه ] اين است كه جسم سنگين داراى « ميل » است كه