على زمانى قمشه اى
326
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
امّا اينكه من به خدمت ايشان رفتم و انس پيدا كردم ، اين بزرگوارى را مرحوم آقاى آقا شيخ محمد تقى آملى فرمود . ايشان جناب آقاى شعرانى و آقاى قمشهاى را به من معرفى كرد و فرمود : اگر بتوانيد محضر آقاى شعرانى را ادراك كنيد ، اشباع مىشويد . خيلى از ايشان تمجيد كرد . من ايشان را هيچ نمىشناختم ، تازه از آمل به تهران آمده بودم . من رفتم به آدرسى كه جناب آقاى آملى داده بودند . ديدم يك آقا شيخى به صورت يك ملّاى دهى ، يك كسى جلو محراب نشسته ، ما هم سلام كرديم و به انتظار نشستيم كه آقاى شعرانى بيايد . موقع اذان شد ، جمعيتى بودند ، آن آقاى شيخ هم رفت محراب . از يكى از آقايان كه در صف نماز ايستاده بودند پرسيدم : آقا ! اين پيشنماز اسم شريفشان چيست ؟ آن آقا گفت : آميرزا ابو الحسن شعرانى . گفتم : ايشان آقاى شعرانى هستند ؟ گفت : بله . خيلى آدم زاهد و وارسته . نماز كه خوانده شد ، رفتم حضور شريف ايشان ، عذرخواهى كردند كه من وقت ندارم و نمىتوانم ، بالاخره بعد از چندبار رفت و آمد خدمت ايشان ، فرمود : من مكاسب و رسائل مىگويم . اين درسها اگر به كارتان مىآيد شركت بكنيد . امّا درس ديگر بخواهيد من نمىرسم . گفتيم : خوب ، برويم اوّل مكاسب و رسائل بود . گفت : مىخواهيم شروع كنيم . ما هم رفتيم . « 1 » و باز مىفرمايد : ما يكى از بركاتى كه در محضر مباركشان داشتيم اين بود كه به توفيقات الهى يك دوره تفسير مجمع البيان را ( خود كتاب را ) خوانديم با لغت و قرائت و اعراب و حجّت همه و همه كه بيش از دو سال طول كشيد . وقتى مجمع البيان تمام شد و تفسير سورهء قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ به پايان رسيد ايشان هشدار داد
--> ( 1 ) . ، ص 28 .