على زمانى قمشه اى
231
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
اين است كه هرگونه حركت مستقيم ناچار بايد به سكون منتهى گردد ؛ زيرا به علت متناهى بودن ابعاد - كه با براهين بسيار ثابت شده - حركت مستقيم نمىتواند تا بىنهايت ادامه يابد ، ازاينرو يا در جايى قطع مىشود و يا به سمت مخالف منعطف شده تغيير جهت مىدهد « 1 » و در هر دو صورت سكونى به وقوع مىپيوندد . حكماء وصول حركت را به منتها « آنى » دانسته و زمانى بودن « آن » را ممتنع مىشمارند و مىگويند : « حدّ » كه منتهاى مسافت است ، قابل تقسيم نيست و به همين دليل ، وصول به آن « آنى » است . زيرا اگر « آنى » نباشد و در زمان واقع شود ، قهرا بايد قابل تقسيم باشد ، و چيزىك قابل تقسيم به اجزاء است ، نمىتواند حدّ قرار گيرد ؛ زيرا برخى اجزاى آن به حدّ بودن بر ساير اجزاء اولويت ندارد . پس وصول حركت به منتهاى مسافت كه حدّ آن است ، در « آن » واقع مىشود نه در زمان . همچنين بازگشت و رجوع از منتهاى مسافت نيز در « آن » واقع مىشود نه در زمان . و اين مطلب به روشنى معلوم است كه « آن » وصول غير از « آن » رجوع است . زيرا اگر « آن » وصول غير از « آن » رجوع نباشد ، اجتماع دو « آن » لازم مىآيد و اين امر ممتنع و محال است ؛ چرا كه اجتماع و تتالى آنات مستلزم ثبوت جزء لا يتجزى است كه با براهين فراوان بطلان آن نزد حكماء ثابت شده و معتقدند كه هر جزء ، پذيراى تقسيم است . در نتيجه ، بايد ميان « آن » وصول و « آن » رجوع يك « فاصلهء زمانى » واقع گردد . و اين فاصلهء زمانى نمىتواند داراى حركت باشد ؛ زيرا در « آن وصول » حركت پايان يافته و « آن رجوع » بعد از فاصلهء زمانى قرار گرفته است . در اين هنگام « سكون » ميان دو حركت ثابت مىگردد و گفته مىشود : بايد
--> ( 1 ) . دانشمندان عصر در اين زمينه سخنى دارند كه ما تحت عنوان « مرزهاى جهان » به آن خواهيم پرداخت .