على زمانى قمشه اى
218
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
ندارد ، و در مقام ما وقتى قطر ، زاويهء 3 را پشتسر گذاشت نمىتوان گفت تا رسيدن به زاويه حادّهاى كه از دو خط مستقيم تشكيل مىيابد به نقطهاى مىرسد كه مثلا برابر زاويهء قائمه مىگردد ، زيرا زاويهء قائمه در مسير حركت نبوده است . حركت قطعى آن است كه يك جسم مثلا بين مبدأ و منتها بهگونهاى فرض شود كه در طى نقاط مسافت ، نقطهاى را رها كرده و به نقطه ديگر هنوز نرسيده است ؛ يعنى قوهاى تبديل به فعل گشته و قوّهاى هنوز به فعليت نرسيده و متحرك ، آن را تبديل به فعل مىكند . بنابراين هر حدّى از حدود مسافت فعليت است بر قوّهء سابق و قوّه است بر فعليت لاحق ، و لازمهء اين حالت ، تقسيم شدن به اجزاء ، سپرى گشتن و گذشتن تدريجى آن مىباشد . اجزاى اين نوع حركت ، در خارج اجتماع ندارند . امّا تصويرى كه انسان از حركت دارد و مقاطع آن را در قوهء خيال خود گردن مىآورد و به عنوان يك صورت متّصله از حركت ، تصور مىكند ، چنين تصويرى تنها يك امر ذهنى است و وجود خارجى ندارد ؛ به اين دليل كه اجتماع اجزاى حركت ، ممكن نيست و اگر امكانپذير باشد ديگر حركت ، تغيير و انتقال نخواهد بود . « 1 » پاسخ سوم دانشمندى گفته است : طفره در حركت به اعتبار انواع حركت به چهار قسم است : طفره در حركت مكانى ( اين ) ، « كمّى » ، « وضعى » . و « كيفى » . بديهى است كه طفره در حركت وضعى تصور ندارد ، زيرا در اينجا حركت وضعى
--> ( 1 ) . ر . ك : صدر المتألهين ، اسفار اربعه ، ج 4 ، ص 179 ، دار احياء تراث عربى ، 1981 ؛ علّامه طباطبايى ، نهاية الحكمة ، ص 103 و 180 ، مركز انتشارات دار التبليغ اسلامى .