على زمانى قمشه اى

276

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

ستاره نسبت به دائرةالبروج يعنى طول و عرض نجومى آن ، مورد استفاده قرار مىداده است . دربارهء سرچشمه بابلى اسطرلاب نيز سخنانى گفته شده ، و در اين زمينه شواهدى از قبيل الواح سفالين مشابه اسطرلاب مسطّح - كه در ويرانه‌هاى بابل به دست آمده ، و شامل خطوط و دواير و نقش چند ستاره است - و نيز قراينى مانند آگاهىهاى پراكنده پيرامون گستره پژوهش‌هاى نجومى دانشمندان بابلى ارائه شده است ، اين نيز روشن است كه يونانيان در زمينه ستاره‌شناسى از بابليان درس‌هاى بسيار آموخته‌اند ، امّا به اعتقاد پژوهشگران تاريخ نجوم ، اين شواهد و قراين براى اثبات اختراع اسطرلاب در بابل و آشور ، و انتقال بعدى آن به يونان كفايت نمىكند . آنچه در منابع اسلامى درباره ساختن اسطرلاب و كاربرد آن در دوران باستان آمده با افسانه آميخته است ، در شمارى از اين مآخذ اختراع اين ابزار را گاه به فرزند هرمس حكيم و گاه به فرزند ادريس پيغمبر - كه گويا لاب نام داشته است - نسبت مىدهند و واژه اسطرلاب را برگرفته از نام او مىشمارند . گفتنى است كه خوارزمى اين‌گونه توجيهات را سخيف شمرده است ، در منابع اسلامى به چند روايت كه به مفهوم اصل يونانى واژه بسيار نزديك است برمىخوريم ، حمزهء اصفهانى تركيب ستاره‌ياب را نقل كرده و اسطرلاب را معرّب آن شمرده است در موارد ديگر با تصريح به اصل يونانى اين واژه آن را به غلط ترازوى ستارگان ، يا ترازوى آفتاب ، آينه ستارگان و همانند آنها ترجمه كرده‌اند . به‌نظر بيرونى ممكن است تركيب ستاره‌ياب در واقع نيز ابتكار ستاره‌شناسان ايرانى ، و مستقل از واژه يونانى بوده باشد .