حسن مرسلوند
79
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
درد جوع الذّهب به جانت بود * با طلا سدّ اشتها كردى پر همه بانكهاى خارجه را * به حساب خود از طلا كردى ملك نيز آنچه خواستى مردم * بيع كردند و تو شرا كردى بيع امّا نه بيع قانونى * كه بها داشت يا عطا كردى شرط سودا فقط رضاى تو بود * نارضا يا رضا رضا كردى گر به ميل تو شد معامله خوب * ور نه با فحش و ناسزا كردى گر به فحش افتخار كرد كه هيچ * ور نه تنبيه با عصا كردى گر عصا هم نبود ، با شلّاق * حق بيچارگان ادا كردى حبس و تبعيد و زجر تا اعدام * يكبهيك حسب الاقتضا كردى پى تحصيل هر وجب خاكى * نيست ظلمى دگر كه ناكردى قصبات و قرا خريدارى * با رعايا و كدخدا كردى قطع نان ، غصب حق ، تملّك وقف * از رعاياى بينوا كردى نه بر افراد اهل شهر ابقا * نه ترحم به روستا كردى اى بسا خانههاى زرّين فرش * كه تو محتاج بوريا كردى ثروت گبر پارسى بردى * رخنه در زهد پارسا كردى آفرين ، خوب با رعيّت خويش * پدرى مثل آتّا كردى پدر خلق را درآوردى * عيشها را همه عزا كردى تا شوى مصطفى كمال فقط * جنگ با دين مصطفى كردى جاى مذهب ، تمدّن آوردى * خلق را منكر خدا كردى زين تمدّن چه حاصل آوردى * يا چه دردى به آن دوا كردى غير نسخ صلاح و نشر فساد * چه در امصار و در قرا كردى همه افراد را ز هم بيزار * بسكه ايجاد ابتلا كردى همه اصناف را به هم بدبين * همگى را ز هم جدا كردى تا شود ريشهء تعصّب قطع * قطع پيوند اقربا كردى نسل نو را پليد و بىايمان * همه را جلف و بىحيا كردى