حسن مرسلوند

77

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

انگليس اين لوا به دست تو داد * تو به پا از او اين لوا كردى تو كجا ، سلطنت كجا ، دانى * كسب اين منصب از كجا كردى ؟ انگليس اين مقام را به تو داد * تو هم اين وعده در ازا كردى كه شه ما غلام او باشى * خوب عهدى هم از قضا كردى تا شوى شه رضا به هر قيمت * بود او را ز خود رضا كردى عاقبت آخرين معامله را * با طرف بىسر و صدا كردى ملك و ملت تمام را به عدو * صلح با كمترين بها كردى واگذار آنچه بود در حق او * حسب الصلح بىريا كردى خود هم از اين نمد كله بردى * با شروطى كه در خفا كردى يكى از آن شروط ضمن العقد * كه پس از صلح مدعا كردى ، حفظ از بهر خود منافع ملك * پانزده‌ساله دست و پا كردى پانزده سال اگرچه هم شد بيست * تو به ميثاق خود وفا كردى مورد صلح را به او تحويل * بىكم‌وكاست با نما كردى الغرض بعد از آن تعهّد شوم * كه تو با دشمن دغا كردى ، سوى تهران شبانه از قزوين * روى با عدّه و قوا كردى ناگهان چون بلا شدى نازل * وندر آن شهر كربلا كردى نامسمّى چنان كه مىگويند * اندر آن وقعه كودتا كردى كودتايت چو بمب كرد صدا * زان صدا قطع هر صدا كردى داشتى چون مخالفين زياد * اوّل آهنگ سيد ضياء كردى بعد از او نام هركه نامى داشت * محو از صفحهء بقا كردى زمره‌اى را به كلى از خود دور * فرقه‌اى را ز خود رضا كردى عدّه‌ئى حبس و عدّه‌ئى تبعيد * سومين عدّه را فنا كردى گوشه‌گيران منزوى را نيز * خفه در كنج انزوا كردى بر خر خويش چون سوار شدى * خرك ديزه را رها كردى نقشه‌هاى وسيع سرّى را * كم‌كم اجراى برملا كردى