حسن مرسلوند

69

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

يزد متولد شد . در دوران كودكى ، براى تحصيل به مدرسهء ابتدايى مرسلين انگليسىها در يزد رفت . نزديك به اتمام دورهء اين مدرسه ، به علت ساختن اشعارى بر عليه اولياى مدرسه 7 اخراج شد ؛ در اين هنگام ، پانزده‌ساله بود . فرّخى تقريبا تا حدود 16 سالگى به تحصيل پرداخت و مقدمات فارسى و عربى را آموخت . پس از آن به كارگرى مشغول شد ؛ مدتى به كار پارچه‌بافى و مدتى هم به كار نانوايى پرداخت . در ابتداى مشروطيت و پيدايش حزب دموكرات ، به اين حزب پيوست و در يزد براى پيشرفت كار آزادىخواهان و حزب دموكرات فعاليت كرد و اشعار جالبى سرود 8 . با حاكم يزد ضيغم الدولهء قشقايى ميانهء خوشى نداشت و به همين مناسبت در نوروز سال 1288 خورشيدى شعرى بر عليه ضيغم الدوله ساخت و در مجمع آزادىخواهان و دموكرات‌هاى يزد خواند 9 . حاكم يزد پس از شنيدن شعر فرّخى ، خشمگين شد و دستور داد تا او را زندانى كنند . در زندان دهانش را به وسيلهء نخ و سوزن دوختند . اين عمل موجب خشم و اعتراض آزادىخواهان و دموكرات‌هاى يزد شد و آنان به عنوان اعتراض در تلگراف‌خانهء يزد تجمع كرده و تلگرافاتى به مجلس و ساير مقامات مخابره كردند . وكلاى مجلس شوراى ملّى به اين مناسبت ، وزير داخله را مورد پرسش قرار دادند 10 ؛ هرچند كه وزير داخله اين مسأله را تكذيب كرد ولى شواهد و قراين ، از جمله شعرى كه فرخى از زندان براى آزادىخواهان و دموكرات‌هاى تهران فرستاده به خوبى مؤيد اين قضيه است . 11 . سرانجام پس از يكى دو ماه فرّخى موفق شد از زندان ضيغم الدوله بگريزد و به تهران بيايد . مىگويند قبل از فرار با تكه ذغالى به ديوار زندان چنين نوشت : به زندان نگردد اگر عمر طىّ * من و ضيغم الدوله و ملك رى به آزادى ارشد مرا بخت يار * بر آرم از آن بختيارى دمار بالاخره ضيغم الدوله معزول و حاج فخر الملك به حكومت يزد منصوب شد و از فرّخى دلجويى كرد و به او گفت ، اگر ضيغم الدوله لب و دهان تو را به هم دوخت ، من دهانت را پر از اشرفى مىكنم . و چند دانه اشرفى ناصر الدّين شاهى در دهان او ريخت . فرّخى در اواخر سال 1328 قمرى به تهران آمد و با روزنامه‌هاى تهران همكارى كرد .