حسن مرسلوند
65
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
شروع به حفظ اشعار شاهنامه كرد . هشتساله بود كه براى نخستين بار هنگامى كه بلواى نان ، اهالى مشهد را به جان آورد و مردم به خانهء حاجى معاون صرّاف معروف مشهد ريختند و در زدوخوردى كه بين مردم و نوكران حاجى معاون درگرفت و چند نفر كشته شدند ، طبع حساسش تحريك شد و به سرودن چند بيت شعر در ذمّ حاجى معاون پرداخت و چون آن اشعار را در محضر دوستان پدرش خواند ، مورد تشويق قرار گرفت و عنايت و توجه پدر و ياران پدر سبب شد كه به تدريج به ساختن شعر بپردازد ، و شاعرى نامدار شود . فرّخ در زمان محمد على شاه به كمك آزادىخواهان و مجاهدين شتافت و در اشعارى كه دربارهء مشروطيت و آزادى ساخت ، آنان را به مقاومت و پايدارى تشويق كرد و اشعار آتشين و مؤثرى كه در اينباره سرود ، در روزنامههاى آن روز مشهد منتشر شد و شور و غوغايى به پا كرد . پدرش كه از طرفداران مستبدّين بود ، باطنا از اين اشعار دلخوشى نداشت . فرّخ تا سال 1305 خورشيدى بنا به اصرار خانواده هيچگونه شغل دولتى نداشت و حتى در سال 1304 با آنكه داور در تشكيلات جديد عدليّه وى را دعوت به كار كرد ، به جهت مخالفت پدر ، به قبول شغل تن در نداد ؛ تا آنكه در سال 1306 خورشيدى بنا به دستور و پيشنهاد عبد الحسين تيمور تاش و محمد ولى خان اسدى ، وارد كار آستان قدس رضوى شد و پس از چند ماه به رياست دفتر آستانه ارتقا يافت . در اين مقام بود تا سال 1314 كه قضيهء مسجد گوهرشاد پيش آمد و او موفّق شد در شب واقعه عدهء زيادى از اهالى مشهد را از مسجد خارج كند و به خانهشان روانه سازد . با آنكه بعدها پس از قتل اسدى مورد تعقيب شهربانى قرار گرفت ، ولى چون دليل و مدرك كافى عليه او به دست نيامد و رضا شاه هم در طى يك تلگراف رمز ، فعاليّت و اقدامات مفيد او را ستوده بود ، در كار خود باقى ماند . در سال 1318 خورشيدى به نمايندگى اهالى قوچان به مجلس شوراى ملى رفت و در دورههاى 12 و 13 نمايندهء مجلس بود و چون كار سياست را مطابق ذوق خويش نيافت ، براى هميشه از اين كار كنارهگيرى كرد و باز در آستان قدس به سمت معاونت به كار خود ادامه داد . فرّخ در حدود سال 1327 خورشيدى از كار توليت نيز كناره گرفت و خانهنشين