حسن مرسلوند
464
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
تا جوان و پير ديد اين آسمان هرگز نديد * مهترى زينسان به عقل پيرو با بخت جوان عزم بر ترويج منسوجات اصفاهان نمود * با جهان همدست شد با دوستان همداستان لاجرم سيد جمال الدّين به امر آن امير * اين همايون نسخه را آورد در سلك بيان بر لباس التقويش موسوم كرد ايرا كه كرد * خلق را نورخت دين در هر زمين و هر زمان حبّذا از نسخهء اين بار نامه شهر انس * فرّخا از فرهء آن كارخانهء ملك جان اى برهنه ، جامهاى درپوش ازين رنگين ثياب * اى گرسنه ، لقمهاى بر باى از اين فرخنده خوان آن صناعتخانه را لختى بجو رختى بپوش * اين مباركنامه را شطرى ببين سطرى بخوان برفكن از دوش خود گر لاف مردى مىزنى * جامهء عاريتى را كو بود ننگ زنان خود چرا بايد كه كرد صرف متاع خارجه * نقد مال ما شود از دست ، زينسان رايگان ما گرسنه ، نان ما در سفرهء همسايه در * ما فقير و سيم ما در كيسهء بيگانگان مرد غيرتپيشه ، بار منّت كس كى كشد ؟ * خوش سرود اين نكته را آن نكتهسنج نكتهدان گر همه جلاب باشد آب جوى كس ، مخور * ور همه تسبيح باشد نقش نان كس ، مخوان وه چه خوش مىگفت با پور جوان دهقان پير * كز درخت خانگى سيبى به از صد بوستان مردم شهرى كه محتاجند بر شهر دگر * شهرها را چون هنر افزونتر است ، افزونتر است