حسن مرسلوند
463
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
حمل منسوجات ازو بين كاروان در كاروان * اندرو هر سو مهيّا كارخانه صنعتى ساكن هر كارخانه كربزانى كاردان * جلوههاى فرش سقلاطون نگر از هر كنار نقشهاى صحف انگليون ببين از هر كران * آرى آرى چون نباشد ملك اصفاهان چنين در پناه سايهء چتر خداوندى چنان * ظلّ سلطان ، آفتاب آسمان معدلت آنكه بر ايوانش كيوانست كمتر پاسبان * اصفهان در عهد اين خسرو ز صنعتها شده است بر فرنگستان و صنعتهاى وى شنعت زنان * زو سپاهان مىزند بيغارها بر روم و چين از حرير و ديبه و ثرب و پرند و پرنيان * هان تو گويى يك جهانست از هنرهاى شگرف اصفهان كش مىبخواندندى مهان نيمهء جهان * حضرت سيد جمال الدّين كه فكر صاف او مر جمال بكر معنى را نمود آئينهسان * چون به منبر بر رود بحريست بر چرخ بلند چون به وعظ اندر شود چرخى به بحر بىكران * بهر نشر اين صنايع ز اصفهان شد سوى فارس چند گه مهمان ما شيرازيان بد بىزبان * گفتمش دارى چه راهآورد ، گفت آوردهام يك جهان دانش عطا و يك فلك فضل ارمغان * بر رواج كارخانهء اصفهان امداد جست ز اهل رضوان سيرت آمد روضهء مينو نشان * خاصه مير نيكفر ، بگلربگى كز يمن او فخر شيراز از زمين برشد به فرق فرقدان * اعتماد حضرت سلطان مهينپور قوام آنكه با دست و دلش آبى ندارد بحر و كان