حسن مرسلوند
418
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
داديم همانطور كه اميدواريم اكنون وى را از عمليات بالشويك نجات دهيم ، سخنى مقرون به صدق گفتهايم . همينكه جنگ خاتمه يافت معلوم گشت كه ايران براى محفوظ ماندن مقام خارجى خود و براى ترقيات داخلى و استقرار نظم و امنيت بايد درصدد تحصيل وثاق جديدى باشد . موافقتهايى كه قبل از جنگ وجود داشت از ميان رفته بود . من هرگز طرفدار جدى قرارداد انگليس و روس نبودم [ منظور قرارداد 1907 است ] بلكه برعكس همهوقت اين قرارداد را شديدا در پارلمان و ساير نقاط تنقيد مىكردم . اين مسئله را هم انكار نمىكنم كه معاهدهء مزبور با صميمىترين و بهترين نيّات منعقد گشت ؛ بدين مقصود كه رقابت ما بين روسيه و انگلستان را در ايران خاتمه دهد ؛ ليكن معاهدهء مزبور موجب ايجاد سوءظن و خشم و غضب غير قابل تغيير اهالى ايران گشت . من اكنون معاهدهء مزبور را مرده تصور مىنمايم و فقط نظر به اينكه مدّتها است در روسيه دولتى وجود نداشته كه ما با وى داراى مناسباتى باشيم ، نتوانستيم راجع به الغاء اين معاهده مذاكرات به عمل آوريم [ در اين موقع از طرف شوروى قرارداد مذكور لغو اعلام شده بود ] . اما برحسب عقيدهء من كه تصور مىكنم عقيدهء روسها نيز با آن موافق باشد و در حقيقت چنان كه از زبان خود مىگويم از طرف آنها نيز مىتوانم اظهار نمايم معاهدهء مزبور را مىتوان به كلى محو شده پنداشت و در هر حال و هيچگاه تصور نمىكنم كه نظائر آن از طرف دولت انگلستان تجديد شود . تقريبا يك سال و سه ماه قبل رئيس الوزراء كنونى كه يكى از اشخاص قوىّ الفكر و رجال وطنپرست بشمار مىرود زمامدارى ايران را عهدهدار شد . معظمله طرف اطمينان شهريار خويش بود و اشخاص قابل متنفذ را به همكارى اختيار كرده كه يكى از آنها ميهمان ماست كه در طرف راست من جلوس فرمودهاند . اندكى بعد ما سرپرستى كاكس را كه سالهاى متمادى در خليج فارس اقامت داشته و داراى نفوذ فوقالعاده بوده است به سمت نمايندگى خود به ايران اعزام داشتيم . معزى اليه به تهران وارد و به زودى روابط دوستانه برقرار نموده ملاحظه كرد تمايلاتى براى انعقاد يك قرارداد جديدى ما بين دولتين ايران و انگلستان موجود است ؛ بدين مقصود با ايران داخل مذاكره شدند ؛ من همهوقت دوست صميمى و طرفدار علنى ملّت ايران بودهام ؛ ايران را مملكتى مىدانم كه داراى تاريخ بزرگ و گذشتهء جالب توجهى بوده و يكى از چند دولت اسلامى است كه باقىمانده كه نه تنها منافع حياتى ما بلكه منافع آسيا قوّت و اقتدار وى را ايجاب مىنمايد . من واقف بودم كه مملكت مزبور و اهالى وى داراى يك شاخصيّت و روح ملّى هستند به قدرى قوى و با حرارت كه محو آن غير ممكن ، و به قدرى نفيس و گرانبها كه فكر تحت الشعاع نمودن موجوديّت آن را نبايد به خاطر راه داد ؛ با اين حال آيا طبيعى نبود كه ايران با آرزوى استقرار و تثبيت موقعيّت آتيهء خويش به ما مراجعه نمايد ؟ امپراتورى روس موقتا از ميان رفته بود ؛ امپراتورى عثمانى در حالت انحلال و بريتانياى كبير همسايهء بزرگ و قوى منحصر به فردى بود كه مىتوانست از وى استمداد جويد . از سمت مشرق صدها ميل با ايران هم سرحدّ هستيم و يك قرن در خليج فارس قواى تأمينيّه داشتهايم . از سمت مغرب هماكنون در بين النهرين با وى همسايه خواهيم بود . به جاى هريك ليره كه از طرف يك دولت خارجى براى مساعدت با ايران به