سيد محمد باقر برقعى

64

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عمره و سفرهايى به سوريّه و نيز يك سفر به جمهورى آذربايجان داشت و با شاعران و موسيقىدانان و نويسندگان آن ديار آشنايى يافت . مصدّق ديدگاه خود را دربارهء بعضى از قالبهاى شعر پارسى چنين مىگويد : « قصيده » مقصدش دنيا و آزه * « غزل » در بند گيسوى درازه « دوبيتى » را بنازم با « رباعى » * حديث كوته سوز و گدازه نمونه‌هاى زير از نظم اوست : حسن عمل اين غزالان كه ز من قول و غزل مىخواهند * سينه را شعله‌ور از لطف ازل مىخواهند از من خاكى ناچيز ، خدايا چه كنم ؟ * رندى « خواجه » و يا « شيخ اجل » مىخواهند هرچه مىگويمشان : دست ز من برداريد ! * باز با اين‌همه با جنگ و جدل مىخواهند سينه را صاف چو از لطف ازل مىيابند * روسياهى به دغل‌باز و دغل مىخواهند شعرهاى همه ناب است ، نمىدانم ، ليك * از چه از دفتر من قول و غزل مىخواهند گفت از آن گوشه يكى شوخ « مصدّق » چه كند ؟ * سير گشتند ز دوشاب و ، عسل مىخواهند گفتمش : ساكت و خاموش ! كه در روز شمار * زين همه قول و غزل ، حُسن عمل مىخواهند حرف و عمل ما حرف مىزنيم و عمل نيز مىكنيم * دورى ز دور و اهل دغل نيز مىكنيم بر ما بگو كه جُرم نويسند باك نيست * گُل را كه بو كنيم ، بغل نيز مىكنيم طبعم ترانه‌ساز و رباعىسُراست ، ليك * صيد غزال‌ها به غزل نيز مىكنيم گفتا : « مصدّق » از لب شيرين سخن بگو * گفتم : حديث قند و عسل نيز مىكنيم هرچند ارادتيست مرا با تو « حافظا » * كُرنش به پيش « شيخ اجل » نيز مىكنيم گلگشت با تو باشد اگر « شهريار » شعر * سير و سفر به كوه و كُتل نيز مىكنيم