سيد محمد باقر برقعى

65

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به ياد تو هرآنچه كه دارم ، به پاى تو ريزم * به ياد تو خوابم ، به ياد تو خيزم نه فرصت امروز نه مهلت فردا * نه مانده گريزم ، نه پاى گريزم نه طاقت دورى ، نه بىتو صبورى * نه با دل مسكين ، توانِ ستيزم رضا برضائك ، رضا بقضائك * اگرچه بسوزى ، به آتش تيزم چو غرق گناهم ، چو نامه سياهم * چرا به نگاهم ، ستاره نبيزم ز خواهش نفسم ، ز طالع نحسم * چنين‌كه به حبسم ، كجا بگريزم ؟ ! ز لطف تو باشد به مصر غزل‌ها * چو يوسف كنعان ، اگر كه عزيزم عرضهء مختصر سينه پُردرد و ملال است ، چه پنهان از تو * دولتم رو به زوال است ، چه پنهان از تو خوردن باده حرام است ، ولى خوردن خون * سخت در سوق حلال است ، چه پنهان از تو خون مَردم سر بازار بريزند و كسى * نيست پُرسد چه قتال است ؟ چه پنهان از تو قامت از بار گرانى شده خم مردم را * قدّ ما نيز هلال است ، چه پنهان از تو بين مسكين و غنى فاصله بىحدّ شده است * جان ما جاى سؤال است ، چه پنهان از تو اين نه قيل است و نه قال است ، خدا مىداند * مختصر عرضهء حال است ، چه پنهان از تو قفل بر لب مزنيدم ، كه كليد در صبح * بانگ تكبير بلال است ، چه پنهان از تو بعد برو ! باش لبخند تو تكثير شود ، بعد برو ! * آيهء چشم تو تفسير شود ، بعد برو ! تو كه دير آمده‌اى - زود مرو - صبر بكن * دلم از ديدن تو سير شود ، بعد برو ! باز كن سلسلهء زلف خم اندر خم را * دل ديوانه به زنجير شود ، بعد برو ! عشق ما گرچه مجازيست ، ولى صبر بكن * اين حقيقت چو اساطير شود ، بعد برو ! عقل در محكمهء عشق چه بىتدبير است * بگذاريد كه تعزير شود ، بعد برو !