سيد محمد باقر برقعى
37
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
من به روى خاطراتم خط كشيدم خط * روى باورهاى شيرين در اتاقى تلخ خواب مىديدم كه يك ميخانه مىخندد * بادهنوشان تلخ ، ساغر تلخ ساقى تلخ * * * اين كلاغان از صداى باد دلگيرند ؟ * يا خبر آوردهاند از اتّفاقى تلخ ؟ بيستون فرهاد را ديدم به خود مىگفت : * عشق تنها عشق ، شيرين بود باقى تلخ حال ديگر ، هواى ديگر يك نفر عوض كند هواى شهر را * بشكند سكوت ديرپاى شهر را كاش نغمهاى ، ترانهاى ، حكايتى * حال ديگرى دهد ، هواى شهر را كاش يك نفر نشان دهد به من * ابتداى نور و انتهاى شهر را * * * كاش او كه از تبار نور و روشنى است * استجابتى كند دعاى شهر را روزها ، ثانيهها ديگر امروز كسى منتظر فردا نيست * هيچكس مضطرب از خستگى دريا نيست من همان عاشق شبهاى خيالى هستم * اين مگر از دل ديوانهء من پيدا نيست روزها ، ثانيههايى كه چنين مىگذرند * روزگاريست كه بر وفق مراد ما نيست در دلم مختصرى عشق نمانده است بجا * زندگى فرصت اين مسخرهبازىها نيست خستهام ، خسته ! از اين زندگى تكرارى * باورى همنفسى ، خستهدلى آيا نيست سيبهاى كامل تا سيبهاى عشقمان بىرنگ و كال است * اين دستهاى ناتوان دور از وصال است من هرچه حالا مىكشم از عاشقى نيست * از اين دل پرمدّعاى بىخيال است گفتم : مىآئى تا كه چشمت را ببوسم ؟ * گفتى : نمىخواهم ، جواب اين سؤال است !