سيد محمد باقر برقعى

97

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

طريق دلبرى صنما تو را كه آموخته رسم دلبرى را ؟ * كه بيك نظاره از كف ببرى دل پرى را به خدا كه مات سازى دو هزار موسى دل * فكنى بدوش جانا چو دو زلف اژدرى را نظرى اگر بدين رخ فكنى بسوى بالا * ز فلك به زير آرى ، مه و مهر و مشترى را به كدام مذهب است اينكه تو دلبر از برم دل * به برى و شادسازى ، دل سخت ديگرى را نظرى نما ز رأفت به « غمين » كه خوبرويان * همه از تو ياد گيرند طريق دلبرى را خسته جان عمرى كه سربه‌سر همه با دردسر رود * مطبوع‌تر بود اگرم زودتر رود گشت از مكرّرات جهان ، خسته جان من * بىشك به حال خستگى از تن بدر رود گفتم كه مستم آنچه كنم گريه عيب نيست * منعم چنان كنند كه مستى ز سر رود فكرى براى رفع مهمّات بايدم * تا اينكه انده از دل من مختصر رود از ديده جاى اشك رود خون ز جور چرخ * ترسم ز جاى اشك فروغ از بصر رود