سيد محمد باقر برقعى

98

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

راه مخوف پرخطر ملك عشق را * كو آن كسى كه طى كند و بىخطر رود يك جو نيرزد ار نگرى لحظه‌اى « غمين » * عمرى كه سربه‌سر ، همه با دردسر رود مردم آزاد اين شنيدستم كه اندر روز عيد * در حريم كعبه شيخ و ( بو سعيد ) هر دو گرديدند باهم روبرو * چون دو مرآت ، آن دو مرد نيك‌خو بعد فارغ گشتن از طوف حرم * شيخ آمد در سخن كى محترم بازگو اى نكته‌سنج پاك دلق * سگ چرا خوار است در انظار حق با وجود اينكه دارد اين صفت * كش بود در صاحب خود معرفت گر كسى بدهد بر او يك‌لقمه نان * مىشود يك‌عمر او را پاسبان با چنين احوال خوارش خوانده‌اند * از در مهر و وفايش رانده‌اند بوسعيدش گفت كى نيكوسير * از چه باشى زين حكايت بىخبر چونكه سگ در طينتش باشد حسد * مىكند توصيف او را جمله رد چونكه مىورزد حسد در كار نوع * هست دايم در پى آزار نوع مردم آزاد آنكه باشد خوار به * سگ ز مرد مردمى آزار به وطن‌پرستى آنان كه به دهر ميل‌پرستى نكنند * در عمر به‌جز وطن‌پرستى نكنند كوشند ز جان پى زبردستى خويش * تا در بر غير زبردستى نكنند