سيد محمد باقر برقعى

804

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آرامشى را در درونم زنده كردى * خاطرفروز اشك مينايم ، تو بودى عطر وفا را در نفس‌هايت چشيدم * شاهدترين بر عشق رسوايم ، تو بودى و در ميان خشم چشم موج غم‌ها * ساحل تو و دست تمنايم ، تو بودى شوق نفس‌هايم ز تو معنا گرفتند * غوغا و شور شعر و دنيايم ، تو بودى بر سرنوشتم ، نور چشمان تو باريد * « مريم » منم ، اما مسيحايم تو بودى « سرآغاز پريشانى » فضاى سينه خاكستر ، ز هر بغض پشيمانى است * و اوج چشم‌هايم سايه‌سار ابر بارانى است سكوت نغمه‌ها صد راز پنهانى بگويد باز ! * و همراهش تگرگ غم ، كه باغ ديده گريانى است شكوه آبشار سنبلستانت شود چندان * كه چون گيسو برافروزى ، سرآغاز پريشانى است ميان شاخه‌هاى باغ احساس كبوترها * نگاهت سردتر از خوشه‌ى خشم زمستانى است ببار اى شمع چندى تا كه شايد اشك گرم من * ببندد دفتر دل را ، كه پايانش پشيمانى است به‌پاس بازگشت عارفانه‌ى پدر بزرگوارم از كعبه‌ى وصال « معبد احساس » با كوله‌بارى از محبت‌ها دوباره * آمد سراغم آن گل سرخ بهاره سيبى به دستم داد ، سيب سرخ احساس * چشمان شوقم ، آسمانى پرستاره بر شانه‌ام زد دست ، خورشيد تخيل * بر گونه‌هايم بوسه ، شاه استعاره از مروه مىگفت و صفا و حجر و ميقات * از كوه نور و از حرا و سنگ خاره از هر كلامش مىتراويد اختر نور * جارى ز چشمان قشنگش ، طوق و ياره در معبد احساس شد ، « مريم » غزل‌خوان * آمد مسيحاى دلم ، آمد ، دوباره « ناز تو و عشق من » بود ز نرگس تهى ، چشم فسون‌ساز تو * ساغرت افسانه شد ، رفت كجا ناز تو ؟