سيد محمد باقر برقعى
798
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در انتظار طايفهء سبز بودنم * در انتظار رويش ميناى زندگى در زندگى تمام غزلها سراب بود * شعرى نماند در دل شيداى زندگى تو تاكنون تراوش يك اشك ديدهاى ؟ * كه پُر كند سراسر درياى زندگى شب تا سحر ميان نقابى ز فاصله * من بودم و تفكّر فرداى زندگى آن دوردست كوچهء آلالههاى سرخ * يك كودك آمده به تماشاى زندگى پس زندگى چه بود جز آهنگ يكنفس * موسيقى تبسّم و غوغاى زندگى اى كاش مىشد از گل آلاله كلبه ساخت * در آن نشست و رفت به دنياى زندگى مفهوم زندگى نه بهمعناى بودن است * در يك گل است لذّت معناى زندگى يك جرعه عشق با كمى از شهد عاطفه * اين است راز سبز مداواى زندگى گلدان لالههاى شفق خشك شد ز غم * در انتظار ياس شكوفاى زندگى من ماندم و كبوتر و يك باغ آرزو * در جستوجوى لذّت و گرماى زندگى يعنى كجاست آن سر دنياى آرزو * كم كن ز شرح حال درازاى زندگى پاييز و بچهها مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق * با عطر و ياد و خاطرههايش چه ديدنىست آهنگ پاك زمزمهء عشقهاى ناز * از لابهلاى وسعت سبزش شنيدنيست * * * مهر آمد و تبسّمى از جنس نوبهار * روى لبان پاك و لطيف بنفشههاست گلبوتههاى شادى و شور و نشاط و عشق * دستهگليست آبى و در دست بچههاست * * * مهر آمد و طلوع نجيب و بهارىاش * در جاىجاى دفتر دل سبز و ماندنيست شعر بلند خاطرههاى بهار شوق * در روزهاى آبى و بىكينه خواندنيست * * * مهر آمد و نويد شكفتن و يك حضور * دلها همه به پاكى برگ شقايق است