سيد محمد باقر برقعى

788

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سوك شعر گر دل از جام دو چشمان تو مىنوش شود * تا ابد مست فتد بىخود و مدهوش شود شعله بر خرمنِ دل ، با نگهى افكندى * مشكل اين شعلهء افروخته خاموش شود به نگاه دل و دين سوز تو سوگند اى گل * ياد تو مشكل از اين سينه فراموش شود ترسم از قهر تو اى منبع الهام غزل * دفتر شعر من از غصّه كفن‌پوش شود دل در اين سينه چو خم باشد و ياد تو چو مى * واى اگر اين مى پُرزمزمه در جوش شود نشنوى نالهء ما را چه توانم كردن * گر سراپاى تو اى قاتل جان گوش شود « مريم » يك دل رنجيده مگر نام تو باز * به خط عشق براين آينه منقوش شود بىانتها جذبهء حسن تو از جاذبهء خاك گذشت * موج زيبائىات از محور افلاك گذشت بر سرچشمه ، نگاهى چو بر آب افكندى * مست هر رهرو از آن آب طربناك گذشت تُرك چشمان سيه‌مست تو با تير و كمان * از سرگشتهء دل ، وه كه چه بىباك گذشت چه غم از وسوسهء بوالهوسان آن كس را * كه چو يوسف سوى زندان به دل پاك گذشت دَمَد از تربت فرهاد گل لاله هنوز * كز سر و جان و جهان با دل صد چاك گذشت باز ، سرپنجهء جود و كرمش هست هنوز * بعد يك‌عمر كه از زندگى تاك گذشت