سيد محمد باقر برقعى

789

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ره‌آورد گر آمدى به همره خود عطر نان بيار * يك كوزه پر ز رنگ گل ارغوان بيار از راه بين چشمه و كاريز دامنه * با خود دو مشت آب زلال و روان بيار گر خيس زير نم‌نم باران شدى بيا * زلف مرا كمانه ز رنگين‌كمان بيار آويزه تا به گوش عروس غزل كنيم * ناهيد و زهره را برو از آسمان بيار پائى بنه به تربت حافظ وزان ديار * رطلى ز دُردِ بزم گرانان گران بيار تا جلوهء بهار و گل از اوج بگذرد * تصويرى از شكوه رزان در خزان بيار قلّاب‌دوز ترمهء سبز خيال را * از بحر ارمغان بَر پير مغان بيار « مريم » بگو به دامن پاك اين چكامه را * با عصمت نجيب مسيح زمان بيار زبان سكوت غزل به وصف تو گفتن ز اشتباه من است * سخن به پيش تو ، بالاترين گناه من است لب خموش مرا ، بىنگاه مىخوانى * حديث دل همه منقوش در نگاه من است هميشه دامن من سوزد از شرارهء آه * مدام شعله‌ور آتش ، ز سور آه من است مرا ز ميكده رفتن چه كس ملامت كرد ؟ * به مى قسم ره ميخانه شاهراه من است ز رزم هجر تو فاتح به خانه مىآيم * كه اشك و داغ و غم و درد چون سپاه من است به خاك كوى تو تا سجده مىكند « مريم » * كه كوى تو ، همهء عمر سرپناه من است سفر با خويش شبى رو به گذر مىرفتم * با سايهء خويش هم‌سفر مىرفتم لب غرق سكوت و دل هزاران پرسش * با خاطره‌ها تا به سحر مىرفتم انتظار طلوع عمر ما روزى سرآيد * غروب زندگى از در ، درآيد