سيد محمد باقر برقعى

744

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

جلال همايى ، شهريار و صغير اصفهانى علاقه دارد و از شعراى معاصر در حال حيات به آثار نصر اللّه مردانى ، محمّد على معلّم ، حميد سبزوارى و سيّد ابو الحسن روح القدس ابراز علاقه مىكند و به قول خودش ، عاشق اشعار حافظ و مولانا هستم . وى در حال حاضر عضو انجمن ادبى بو على همدان مىباشد . مستان خرابات ما بيخودان مستيم ، افتاده در خرابات * فارغ ز نام و ننگ و تسبيح و زهد و طامات بر بادِ باده داديم ، كاهِ وجود خود را * آسوده از هواى خودبينى و كرامات در كوى نيك‌نامان ، جايى براى ما نيست * اندر مقام پستى ، رستيم از مقامات گر لولى گداييم ، در عشق كدخداييم * لَيت و لَعَل ندانيم ، نه رمز و نه علامات هركس به كيش مستان ، بىخويش درنيايد * در نزد عشقبازان ، هم كيش گشت و هم مات شب‌زنده‌دار و مستيم ، مستيم تا كه هستيم * آب حيات نوشيم ، همچون خَضَر به ظلمات دزدِ زرِ دم و وقت ، با حكم مير مستان * در حبس دار دنيا ، بايد كشد مجازات آن كس كه مَى ننوشد ، با عاشقان نجوشد * از قول ما بگوييد : « المُنكِرُ لَقَد مات » از خود خبر ندارد ، « محمود » اگر كه گويد * ما بيخودان مستيم ، افتاده در خرابات سر شوريده باز اين سر شوريده سوداى تو دارد * وين شورش و مستى ز ميناى تو دارد گر خود سروسامان و سُكنايى ندارد * در چشم دل جا بهر مأواى تو دارد ويران نموده خانهء هستىِ موهوم * در كُنج دل گنجى ز رؤياى تو دارد بىباده مست از جام چشمان تو گشته * بىخويشى از زلف فريباى تو دارد با چشم دل چون روى زيباى تو ديده * شوق تبسّم را ز لب‌هاى تو دارد ديگر دلش در دام اهريمن نيفتد * كس دانه گر از خال زيباى تو دارد گل سرخ‌رويى از رخ خوب تو جُسته * بلبل سخن از لعل گوياى تو دارد