سيد محمد باقر برقعى
745
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پيش قدت شمشاد را قدرى نباشد * سرو سهى خجلت ز بالاى تو دارد در باغ عشرت در بهاران فصل مستى * عطر طراوت ، سبز گلهاى تو دارد پيرانه سر در عشق رويت دل چو مجنون * شيدايى از زلف چليپاى تو دارد در آسمان آبى چشمان مستت * نور تَواجُد مردمكهاى تو دارد موساى عشقم در تمنّاى وصالت * در طور سينه نور سيماى تو دارد بار دگر « محمود » گويد مست و سرخوش * باز اين سر شوريده سوداى تو دارد مناسبت ميلاد مسعود حضرت رضا عليه السّلام شمع جمع رسيد مژده كه خورشيد پربها آمد * چراغ خلوتيان مرشد هدى آمد در آسمان ولايت ز غيب گشت عيان * مهى كه طلعت او شمس و الضّحى آمد ز شرق عالم جان نور صبحگاه رسيد * امام برحقّ و سلطان دين ، رضا آمد جمال شارق شمس مبين عيان گرديد * نوا و شور به دلهاى بينوا آمد بهرغم پردهنشينان غم به ملك وجود * بياض نور رخش كاشف الغطا آمد به باغ احمد مرسل ، گل مراد دميد * كه بوى گل ز گلستان اوليا آمد زمان وجد و سرور است و گاه رقص و سماع * كه شمع جمع به ميخانهء صفا آمد به عاشقان طرب از غيب مىرسد بىعيب * به جام بادهكشان بادهء خدا آمد مكن تو سرزنشم ، زاهدا در اين مستى * چو باده باعث عشق و گرهگشا آمد مرا حلال و تو را شد حرام اين مى ناب * دو حكم ساقى و مفتى ، جدا جدا آمد حريف بادهء عشقم به شرع سرمستان * مرا كه ساقى آزاده مرتضى آمد سرِ من و درِ ميخانهء رضا ره عشق * كه دُردِ درد به « محمود » چون دوا آمد آيينهء عشق در كُنج غم اسيرم و تنها نشستهام * در انتظار صحبت دانا نشستهام