سيد محمد باقر برقعى
74
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گفت آنكه ندارد از ادب بخش * آخر به چه رو شود ، ادب بخش گفتا بود اين قياس آسان * هر كار كه سر زند ز آنان عكسالعملش به روح مردم * از چهر عبوس يا تبسّم دانم كه بد است يا بود خوب * مردود دل است يا كه مطلوب بد را كنم از روان خود دور * وز خوب فراهم آورم نور از ظلمت بد رها پذيرم * ور حكمت خوب توشه گيرم اى كاش درين زمانه « غفران » * تقليد كند ز كار لقمان لواى شهادت الهى تو چون باب رحمت گشودى * بشر را به جنّت هدايت نمودى مقام شهادت به جاهش فزودى * به ايثار جان ، خلق را آزمودى به لبيك ، بانگ حسينت شنودى * برافراشت تا او لواى شهادت محبّان همه در هواى شهادت * بود او چو فرمانرواى شهادت روان را نشايد سواى شهادت * چو خواهد سعيدى بهسويت صعودى چو آدم نكرد از گنه بردبارى * پَنَه برد آن دم به غفران بارى حسين از پى رفع اين شرمسارى * به خون شست زنگار خذلان و خوارى به جان ، زنگ آئينهى دل زدودى * حسين عزيز اى تو مرآت يزدان نه بل خون حق بودى و ذات يزدان * توئى آيتى از عنايات يزدان پى نفس كفران و اثبات يزدان * سرنيزه آيات قرآن سرودى فغان ياد آيد از آن شيرخوارت * سوى رزمگه بردىاش در كنارت بر دشمنان نالهء زارزارت * كه بود از عطش مشتعل پور و تارت وزان آتشت بر لب از آه دودى