سيد محمد باقر برقعى
75
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كه اى قوم دلكور آخر نگاهى * بجز تشنه جان دادنم نيست راهى كه يكتن چسان جان برد از سپاهى * ازين كودك آخر نزد سر گناهى به آبى ثوابى ، بر او ، رحم و جودى * چه گويم كه ذكرش زبانم بسوزد لبانم بدوزد بيانم بسوزد * ازين ماجرا استخوانم بسوزد از آن تير دلدوز جانم بسوزد * كه بر حلق اصغر رسيد از عنودى بزد روى دست پدر دستوپائى * كه بگذشتم از آب مادر كجائى پدر گفت مهمان بزم خدائى * تو خون خدا را بهين خونبهايى نشان و دادم ، بربّ و دودى * تعالى اللّه اين از بشر كى برآيد كه فرزند با شوق قربان نمايد * خليل اللّه انگشت حيرتگر آيد ذبيحش چو بخشوده شد جان فزايد * ولى اين ، قلم رانده بر هر قيودى سر و جان فرزند و ياران فشاند * سرانجام خود تشنهلب جان فشاند چو بذرى كه در دشت ، دهقان فشاند * پى شيعيان بذر « غفران » فشاند از او باد بر اهل ماتم درودى در سوگ استاد هشترودى روزگارى فتنهگر هرگاه در سنگر نشيند * تير جورش بر دل افراد نامآور نشيند اهل دل را چون نباشد آشتى با چرخ گردون * ناوكش بر ديدهء آزادگان تا پر نشيند دود آه رادمردان گر گذر گيرد به گردون * لكهء ننگ و جنايت بر رخ اختر نشيند