سيد محمد باقر برقعى
738
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زير سايهء خورشيد چو شعله بالوپَرى مىزنم جنونآميز * ز گريههاى شب خود نمىكنم پرهيز هميشه خواب مرا چون سحر برآشوبد * صفير هاتف غيبى و گويدم برخيز به زير سايهء خورشيد تشنهام چون رود * روم به جانب دريا چو قطرهاى ناچيز مبين كه ديده به هم برنمىنهم شب و روز * كه خواندهام ز لب گل حديث رستاخيز براق همّت خود تا به زير پا دارم * چه حاجتى كه كشم بار منّت شبديز همين بس است مرا اعتبار اهل جهان * كه ديدهام به كف باد شوكت پرويز دلا چو خون جگر نوشى از قدح شب و روز * نه جاى بيم بود از زمانه خونريز غبار عشق ، « محقق » نشسته تا بر چشم * به دامنت منشيناد گرد شهرت نيز شيشهء نازك تنهايى « 1 » ما تن نمىدهيم به شيدايى كسى * گر بودهايم دست توانايى كسى ما جرعهنوش همّت خويشيم ، كى خوريم * يك قطره نيز از كف دريايى كسى خورشيد را به خانهء دل مىكشيم ما * روشن كنيم تا شب يلدايى كسى آن را كه زنده گشت دل از نور عشق ، نيست * حاجت به دستهاى مسيحايى كسى بگذار صيد گوهر معنا كنيم ما * مشكن سكوت عالم رؤيايى كسى آهستهتر ز باد صبا گام مىزنيم * تا نشكنيم شيشه تنهايى كسى
--> ( 1 ) - يادآور اين تصاوير از سهراب سپهرى : به سراغ من اگر مىآييد نرم و آهسته قدم برداريد مبادا كه ترك بردارد چينى نازك تنهايى من