سيد محمد باقر برقعى
739
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
روحت هماره در رگ من جارى نثار روح برادر جوانمردم ، محمّد تقى محقق نيشابورى . اى پهلوانِ مردى و سُتوارى * وى قهرمان عشق و فداكارى رفتى و من هنوز نمىدانم * در سوگ تو چگونه كنم زارى اشكى نمانده است مرا در چشم * آهى كنون نمىكندم يارى تو برتر از هرآنچه كه انديشم * من خستهتر از آنچه كه پندارى تا بگذرد زمانهء ما آسان * عمرى گذشت از تو به دشوارى تا جان ما ، جهان نكشد در غم * بر دوش ما فلك ننهد خوارى ، بگذشتى از جهان و جوانى را * كردى فداى ما به سزاوارى آسودگى نبود ترا در خواب * هم راحتى نبود به بيدارى در پيش تيرهاى بلا محكم * استاده با صلابت كهسارى در آسمان تيرهء سختيها * چونان يكى شهاب به رهوارى هرگز نبود چشم جوانمرديت * در جستجوى راحت و هموارى گر بشمرند وصف جوانمردى * يكيك همه خصائل عيّارى ، از هر فضيلتى كه همه دارند * دارم يقين كه تو همه را دارى چون تو در اين زمانه نمىباشد * اين نكته باور است مرا آرى يادت هميشه در دل من ثابت * روحت هماره در رگ من جارى آفتاب مسجد و دير ( بخشى از مثنوى بلند نيشابور ) باز هدهد ياد نيشابور كرد * چشم بوتيمار خسّت كور كرد « 1 » باز مرغان طلب گرد آمدند * عندليبان ادب گرد آمدند
--> ( 1 ) - بوتيمار نام مرغى است كه بر لب آب مىنشيند و با آنكه تشنه است آب نمىخورد مبادا كه آب تمام شود . در « منطق الطير » اين مرغ سمبل انسانهاى خسيس است .