سيد محمد باقر برقعى

729

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دانش‌آموز به چاپ مىرسيد و اين فعاليت‌ها پس از انقلاب اسلامى گسترش بيشترى يافت ، و خود مىگويد : « همان قدر كه به نشر اشعار شاعران اهتمام داشتم ، كمتر به نشر آثار خود پرداخته‌ام . با اين وصف ، تاكنون بيش از پانزده جلد از آثارم به چاپ رسيده است . » غربت كوير منظر چشمم به‌جز سراب ندارد * كسى هواى دلم را در اين خراب ندارد چنان غريب شدم در ديار درد ، كه ديگر * براى ديدن من مرگ هم شتاب ندارد چه دانى اى همه بيگانگى ز سوز نهانم ؟ * خبر ز داغ دلم ، روح آفتاب ندارد ! كجا برم غم دل را ؟ كه روزگار ستمگر * به زخم پرسش من ، مرهم جواب ندارد مرا نهاده و با غير بر بساط نشاط است * ببين كه ذهن زمان ذوق انتخاب ندارد ستاره هيچ ، شهابى ز خاطرم نگذشت ، آه * كه آسمان غمم وسعت شهاب ندارد لبالبم ز غم و بر لبم ز خنده نقابيست * دريغ ! كس خبر از پشت اين نقاب ندارد مپرس از سبب گريه‌ام ، كه آتش دل را * طبيب عشق دوايى به غير آب ندارد سبد واژه‌هاى خونين اگرچه زخمىِ زرّينه داسِ پاييزم * هنوز منتظر دست‌هاى كاريزم شبى ز شهر سياهى به نور خواهم زد * به يُمن همّت انديشهء سحرخيزم مرا براق شهادت به زير پاست هنوز * چه حاجت است به رهوار رخش و شبديزم ؟ كمند وسوسهء نفس از دلم دور است * كنون كه عابر دروازه‌هاى پرهيزم دواى درد من اين شعرهاى رنگين نيست * دلى كجاست كه در باورى بياميزم ؟ ببار آن سبد واژه‌هاى خونين را * كه با تغزّلى از اين ميانه برخيزم كجاست حافظ شيرين‌سخن كه در شب عشق * به شاخه‌اى ز غزل‌هاى او بياويزم