سيد محمد باقر برقعى
678
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مىشود اصطكاك دستانت * بر سر من نوازشى گيرا باز آهنگ مهربانى تو * مىشود مثل نغمهاى شيوا باز شب مىشود و چشمانت * خسته و نرم مىشود در خواب دوست دارم تو را من اى مادر * مادر خوب من ، بخواب بخواب ! نشانى بالاتر از خورشيد ، بالاتر از مهتاب ، * بالاتر از ابر آن ؛ تب كردهء بىتاب ، سمت غروب مهر ، سمت كمالِ ماه ؛ * ناگاه من بينى « يك جملهء كوتاه : » در بىكرانهايم ، تنهاى تنهايم . * اينجا نه من دور از ، اين كهكشانهايم . حالا كه گشتى خوب از كهكشانها دور * يك توده من بينى يك تودهء كمنور . پشت غبار و مه ، آنجا درى آبى است . * يك حلقه روى در از جنس بىتابيست . در را بزن آرام از عشق ، شو سرشار * در اوج شعر و نور ، اينك منم ! اى يار . اينجا منم اينجا ، سرزنده و بيدار * ديگر مجو من را در چهرهام زنهار ! يار ديرين نمىآيى نمىدانم چرا ديگر به بالينم * نمىخواهى مرا ديگر ؟ چرا زيباى شيرينم اگر من نيستم يك قطره از درياى شيرينم * ولى هستى تو رؤياى بزرگم يار ديرينم نگو دست از سرم بردار ، من بايد بگويم اين * چرا كه جز تو را در خواب و بيدارى نمىبينم اگر هنگام بيدارى نمىگويى سخن با من * بيا يك شب به رؤيايم بگو چيزى تو شيرينم اگرچه روزها تيره اگرچه شام من تارست * به فردايى كه مىآيد به همراه تو خوشبينم . بهترين اى كه به ايمان و عدل روحِ تو جان داده بود ، * خشمِ خداوندگار تيغِ تورا زاده بود ! . اوج نگاه تو را هيچ كبوتر . . . ! نديد . * رنجِ سكوتِ تو را چاه فقط مىشنيد .