سيد محمد باقر برقعى
679
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
روح تو پربار بود روح تو بسيار بود . * خواب ، زمين و زمان روح تو بيدار بود . چونكه خدا علم خود در دل تو مىنهفت ، * از دو لبت واژهى سبز خدا مىشكفت . هست خداوند اگر در احدى جلوهگر ، * آن تويى اى بهترين از همه نوع بشر . نوچهى درس تواند جمله رسولان بلى ! * چونكه به نزدِ خدا درس تو خواندى على . راز چشمان تو در گذار از كوچههاى زندگى گاه من افتم دوباره ياد تو ياد تو بىتاب زيبا و نجيب ياد رفت و آمد چون ياد تو همچنان در خاطرات مبهمم مثل يك موجود مرموزى عجب نه بدت ديدم نه خوبت نازنين دوستت دارم ولى من بىسبب تو كجا در خوابهايم گم شدى من كجا بودم چرا غافل شدم رفتى از دنياى من باطل شدى يا كه شايد بىتو من باطل شدم تو شبيه آسمان و آتشى گرم و بىتاب و عجول و سركشى همچنانكه چشم دارى بر زمين در هوا شايد به حال گردشى كاش يكدم باز پيدا مىشدى تا كه لبخند تو را معنا كنم