سيد محمد باقر برقعى

666

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ميلاد گل خدا ناظر ، محمّد نور ، علىّ منظور و همسر گل * جهان لرزيد با پيدايش زهراى اطهر گل شب ميلاد بانوى گل است امشب سرايم گل * مركّب گل ، قلم گل ، چامه گل ، اوراق دفتر گل بر اوصاف تو محبوب پيمبر مانده‌ام حيران * كه ظاهر مىشوى يك‌بار نور و بار ديگر گل خط تو گرد روى نازنين چون گرد گل سبزه * قد تو زير زلف عنبرين چون بر صنوبر گل تو با آن خال زيبا ، فاطمه ، ما فوق گل‌هايى * كجا بىخال گردد با تو زيبايى برابر گل ؟ به وام از عطر اخلاق خوشت مديون گل عالم * اگر نازد به خويش آن‌گونه با بوى معطّر گل جواهر دادىاش از نهر زمزم گوهر از كوثر * كه جامه كرده مرواريدى و گردن پر از زرگل عرق بنشسته از شوق تماشاى تو بر گل‌ها * نباشد مثل و مانند تو گل ، اين كرده باور گل مگر خشكد عرق از گل ، به لطف آفتاب تو * و گرنه پيرهن دارد ز خجلت روز و شب ترگل كمى افزون به جام غنچه رفته زعفران‌تر * كه از شوق تماشاى تو مىخندد مكرّر گل تو را در هر قدم ريزد گلاب از چاك پيراهن * ندارد چون سپندى تا بيفشاند به مجمر گل همان دستى تو را بين در و ديوار شد ياور * كه روزى بر خليلش كرد كوه سرخ آذر گل تو را نيمى ز رخ نيلى شد از تاب‌وتب سيلى * نگردد سرخ سير الّا به دست باد صَرصَر گل تو اى گل‌زاده گل‌پروردهء باغ نبوت را * حسينت گل ، حسن گل ، مثل مادر زوج دختر گل وجود يازده گل از تو فخر عالم و آدم * گل از گل مىشود پيدا تو گل هستى و حيدر گل تويى بانوى آن مردى كه عطرآگين از او مسجد * به زير پاى او سجّاده گل ، محراب و منبر گل تويى از هر طرف آل عبا را مركز پرگار * تويى امّ ابيها ، اى به چشمان پيمبر گل و اين ابيات شيرين را پذيرا از « مجرّد » شو * قصورى هم به وصفت شد اگر از پاى تا سر گل چشم و گوش و عقل زاييده بود مادر اگر كور و كر مرا * نه گوش در عذاب بود و نه چشمان تر مرا شكر خدا كنم كه بود سالم اين دو عضو * گرچه ز دست اين دو بود خون جگر مرا هنگام حرف تلخ دوپهلوى مردمان * آيد ز راه گوش به دل نيشتر مرا